تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
ناچار دچار شديم ، الا اينكه شرقىوارى دو زانو نشستيم . درد اين حال را تصور نمىتوان نمود و خان موصوف به تنگى زيرجامه‌ها و به حالت تباه ما رحمت آورده فرمود پاها را دراز بكنيم و راحت بشويم . اما از ترس آنكه مبادا بىادبى بشود ما زحمت را بر راحت ترجيح داديم و حد الامكان به تقليد ايرانيان پرداختيم . سواى ما ، ميهماندار و فارسىنويس ما نيز ميهمان بودند و از هرجا صحبت مىرفت و منجمله صحبت از آراستگى توپ انداختن و هنرمندى توپچيان كشتى جنگى لانرياد و پس گرفتن جهاز اسنيف كه آن را جواسم گرفته و فارسىنويس ما كه در آن جهاز بود در ميان آمد و ميهماندار مذكور به فارسىنويس ما شوخى مىكرد كه لبهاى توپ را بايد بوسه بدهى و دورش بگردى و سجدات شكر به جا آورى و دعا كنى كه آنها پيوسته محفوظ باشند و قهوه و قليان و شيرينى آوردند و باز قليان و اين پياپى مىآمد تا اينكه ميزبان ما امر نمود شام بيارند . سفره گستردند از قلم‌كار و پيش روى هر ميهمانى يك مجموعه نهادند كه در هر كدام سه شربت دو شيرينى و يك آب‌ليمو و ميوه‌جات بريدهء آماده و شيرينى و حلويات و كاسه‌هاى كوچك ديگر كه با انواع و اقسام مشروبات و حلويات كه رؤيتش آدمى را دعوت مىنمود مملو بود و در هر كاسه‌اى يك [ 59 ] قاشق چوبى گلابى بسيار نازك موزون گذاشته و سه جور پلو و يك چلو آوردند . اولى به انواع گوشتهاى طيور با مغز بادام و پسته و كشمش و غيره مركب بود . سواى آنها انواع و اقسام خورشهاى شيرين و نمكين آورده چيدند . و طبخشان اكثر به شيرينى آميخته براى ايرانيان خوردن مسرت ، براى ما مصلحتى بود . چنه‌ها را به قابهاى اطعمه نزديك برده در كمال آسانى به انگشتهاى دست راست چيز مىخوردند و سعى ما به وصول قابها بىحاصل و زيرجامه‌هاى تنگ و تكمه‌هاى لباس ما را مانع مىگرديد و حد الامكان سعى مىنموديم كه درست بخوريم . لكن با وجود آن خورده‌هاى گوشت و برنج از ميان انگشتهاى ما بيرون مىريخت و به اطراف مىافتاد . بعد از صرف طعام سفرهء شام را به همان آئين كه آورده بودند برچيدند و پيش‌خدمتى كه موكل اين كارها بود زانو زمين زده با دستها برداشته با كمال استادى از بالاى سر مجموعه‌ها را به ديگرى مىداد كه ايستاده و موكل گرفتن بود مىبرد و بعد از شام قليانهاى متعدد كشيده مرخص شده به منزل آمديم ( ديسمبر 1808 ) .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 245 | ايرج افشار