و اين هنگام ميرزا بزرگ در تبريز بود . اين مطالب نهانى را آيا چگونه به او برسانم . امرى بس دشوار مىنمود و عبد اللّه آغا نامى متسلم سابق بصره اكنون ساكن بوشهر است محرم [ 46 ] اسرار ميانهء من و ميرزا بزرگ بود . اين به يادم آمد و قبل از خوابيدن مختصرى فارسى به خط خودم به او نوشتم كه ميانهء من و محمد نبى خان در على چنگى صحبتى روى داد كه مىبايد خلاصهاش به ميرزا بزرگ بنويسيم و خواهش دارم كه يك قاصدى سريعا نزد من روانه نمائى تا زبانى شنيده و شنوانيده زود برگردد و به دست يكى از سواران خود داده به عبد اللّه آغاى مذكور فرستادم و او بلا فاصله يك قاصدى پيش من فرستاد و به او آنچه من بايد بگويم گفتم و روانهء تبريز نمودم و حتى منشيان فارسىنويسم از اين امر خبردار نشدند و اين را فراموش كردم كه محمد نبى خان تمام سفارت را امشب به شام دعوت كرده است و اين به موجب ذيل است .
يكشنبه 18 ديسمبر 1808 ، همگى بعد از نماز با سرهرفرد جنس به بازديد محمد نبى خان رفتيم و رسوماتى كه در اين بازديد به عمل آمد مانند رسومات ساير مجالس بود . سواى آنكه مجموعههاى شيرينى را پيش روى هركسى بر كرسى نهاده و از مجموعهاى كه پيش روى سرهرفرد جنس بود خان مذكور يك قالب شيرينى كه به قدر يك قالب صابونى بود برداشته مىخواست بشكند لكن نتوانست . به نوكر داد و او شكسته پيش نمود و خان موصوف گرفته به سرهرفرد و اعضاء سفارت تعارف مىداد .
خلاصه بعد از انجام تعارفات رسمى كه لازمهء ديد و بازديد ايرانيان است از طرفين به عمل آمد برخاسته خان را تنها گذاشته مرخص گرديديم و ساعت هشت شب باز همراه سرهرفرد سواره به خيمهء خان معظم رفتم و ايشان پيش آمدند و پذيرائى نموده بعد از اخراج پايپوشهاى ايرانى داخل گرديده سرهرفرد پيش افتاد و مصدّر نشستند و من تفصيل اين مهمانى را از اين بيشتر [ 45 ] نمىنويسم . چرا كه اين ميهمانيها هميشه شبيه يكديگرند و چون بنا شد كه فردا صبح پيشتر برويم خان اظهار نمود كه قدرى راه ما را مشايعت كند . لهذا زودتر از خواب برخاستم كه پيش از حركت به خيمهاش رفته باشم .
خلاصه خان موصوف بعد از اظهارات غيرمحدود دوستانه و غيره باز به مسئلهء پيشكش برگشت و گفت كه معادل يك لك روپيه نفايس و اموال هند به جهت اين كار موجود دارم . و باز من در كمال نرمى و احتياط جوابش دادم كه بعد از وصول شيراز
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٣٦