تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
خود فرياد زد ايلچى انگليس مىآيد حاضر سلام باشيد كه فرياد از چهار [ 43 ] طرف برخاست و در اين ميان خود خان معظم نمودار شده هنگامه را تسكين داد . به مجرد ورود خيمه چنين گفتم : اى دوست قديم من آمده‌ام كه با لذات از شما عذر بخواهم كه آن روز در خيمه‌ام نتوانستم از شما پذيرائى لايق بكنم و به علاوهء آن هر قدر كه از اين مأموريت حاليه‌ام مفتخر باشم مگر دوستى و اتحادم با جميع دوستان قديم و خصوصا با شما كه دوست قديم و اتحادم به درجهء كمال است قلبم يكسان است و براى ما ممكن نيست كه پيش روى مردم به آزادى بتوانم صحبت بداريم . و در اظهار اين نوع تعارفات خان موصوف از من به مراتب گذرانيد و چنين گفت كه به خوبى اين را مىدانيد كه من اوايل عمرم را در خدمت شما به سر بردم و حالا كمال خوشبختى من در اين است كه تا به انجام ميانهء ما همين حال على الدّوام برقرار و استوار باشد و در ايران امروز سواى ميرزا بزرگ قائم‌مقام وزير آذربايجان كسى را نمىبينم كه مانند من مستحق اعتماد و اعتبار دوستى باطنى شما را داشته باشد و يقينا مساعى من پيوسته در مراتب حفاظت و حراست آن مشغول خواهد بود و حالا در شيراز و طهران براى شما مصدر خدمات بزرگ و نمايان شدم . پس به تفصيل رفتار و كردارى كه صلاح حال مادر آن بود پرداخت . مگر گفتارش موجب شك مىگرديد و بعد از چه بودن و دادن پيشكش و تعارفات شاه و وزير و شهزاده و وزيرش پرداخت و اين را افزود كه از اين قبيل هر قدر اشياء به جهت پيشكش با تعارفات ضرور بشود نزد آقا محمد جعفر برادرم در بوشهر موجود است طلب نمائيد كه ميان ما و شما سوائى و جدائى نيست . من جواب دادم كه اين را ببايد دانست كه شور [ 44 ] و صلاح شما را من چه‌قدر بزرگ مىدانم و اين از كمال توجه خاطرم از استماع به شما روشن است . از آنجا كه دوستى و سوابق و خدمات شما به سركار كمپنى بهادر قديمى است كمال اعتماد داشته و مىگويم كه خلاصه مقاصد و دستورالعمل دولتم اين است كه به استحكام بنيان دوستى و مودت ميانهء پادشاهم و پادشاه ايران سعى نموده و فوايد تجارت ميانهء سلطنتين را چه در فرنگستان و چه در هندوستان به اقصى الغايهء مرام مستحكم نمايم . مگر كمال تأسف من در اين است كه اجزاء اين ملاحظات خيرخواهانه به جهت ابراز و اظهارات غرض‌آميز فرنسيسان و باريافتن ايشان به حضور اعليحضرت پادشاهى و معاودت جنرال ملكم بهادر از بوشهر قدرى مانع مىگردد . لكن به قول آن شاعر ايرانى كه