تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
مىگويد از ابر تابستانى گاهى برف نمىبارد و من از همت شما و ساير دوستانم بعد از باريافتن جميع اين كارهاى جزئى را درست مىنمايم و اين صلاح دوستانهء شما نزد من در باب هدايا نهايت صحيح و عزيز است . مگر تا من به شيراز نروم و نبينم كه در آنجا امورم چگونه از پيش مىرود جواب صريحى در اين باب نمىتوانم بدهم . لكن اين‌قدر مىگويم كه هر وقتى كه با وزراى ايران كارهاى نهانى لازم بشود توسط شما را نهايت پسنديده و مقبول و اين مكالمهء امروزهء شما نقش خاطر من خواهد بود . لكن حالا كه از شيراز مىآييد يك قدرى حالات آن ولا را براى من بيان نمائيد كه تا در مدت توقف من در آنجا دستور العمل باشد . لهذا خان معظم به اوصاف صفات فرمانفرما و وزيرش نصر اللّه خان و ساير بزرگان در كمال آزادى و طول آغاز نمود به حدّى كه نهايت موجب تعجّب من گرديد [ 45 ] و حدّ المقدور مطالب عمده و لازم من از او بيرون آوردم و عمده‌اش اين بود كه خيال حكومت فارس و شيراز را دربارهء سفارت من چيست بدانم و اين‌قدر را معلوم نمودم كه خيالشان اين است كه به بهانه‌هاى مختلف تا آنكه خبر و نتيجهء مراجعت جنرل ملكم بهادر و شكايتهايش به اولياى دولت بنگاله به ايشان برسد مىخواهند مرا در شيراز معطل نمايند . و تا ديروقتى از شب صحبت ما طول كشيد ، يعنى تا سحر و هنگام وداع انواع ملاطفتها از وى به ظهور رسيد و صبح دميده به خيمه‌ام برگشتم و خسته و بىخواب ماندم و به استماع اين خبر مضطرب گرديده به مقام مقابله و مدافعه برآمدم ، تا طرح فسادآميز فرمانفرما و وزيرش را برگردانم و هيچ شكى در اينجا باقى نماند . و بعد از ملاحظات تمام من عزيمت نمودم كه آنچه ميانهء من و خان موصوف روى داد آن را بىكم و كاست به ميرزا بزرگ بنويسم به اين مضمون كه اگرچه من باور نمىتوانم بكنم كه پادشاه و وزرايش دربارهء من نيّاتشان چنين است ، لكن باز مىترسم كه شايد راست باشد . پس انسب آن است كه وزراى طهران آگاه بشوند كه اين مطلب از خارج گوشزد من شده است . و اين را فزودم كه هرگاه در شيراز من حقيقت را با افواه مطابق ديدم شكايتهاى خود را رسما و تحريرا تقديم خواهم نمود به اين مضمون كه دربارهء يك سفارتى كه يكسر از جانب پادشاهم مأمور و مرسول بود كمال بىاحترامى به ظهور رسيده . به هر صورت باز به بوشهر مىروم و اين اسلم شقوق است .
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 235 | ايرج افشار