آب اينجا از كوه شاه بلاغى نزديك باغ آقا سيد اسمعيل مجتهد زنجان كه به قدر يك فرسنگ مسافت دارد مىآيد . مذكور بود كه خاقان مغفور اين آب را از آنجا آوردند . در اينجا قنات و كهريز بسيار است ، و لكن آب زراعت از همان كوه شاه بلاغى مىآيد . مىگويند در بدايت امر كه سلطانيه شهر بود سيصد و شصت قنات داشت . حالا زياده از چهل قنات ندارد .
شب را آخوند ملا عيسى نام روضهخوان آمده ذكر مصيبت جناب خامس آل عبا عليه آلاف التحية و الثناء را نموده در خاتمه به دعاى بقاى وجود مسعود اعليحضرت اقدس شاهنشاهى روحى و روح العالمين له الفدا و ازدياد عزت ملازمان جنابعالى « 1 » رطب اللسان شده اكثر اهالى آن قريه كه قريبا و بعيدا برپا ستاده اين مطلب را استماع نمودند ، عموما از روى صدق نيت و خلوص عقيدت مشغول ايثار گوهر لفظ امينى بودند .
پس از رفتن شخص روضهخوان جوياى حالات متعلقه به اين نقطه بود ، مذكور شد كه در عهد خاقان مغفور اينجا مسجد جامع بزرگى داشت ولى مصالح آن را صرف عمارت ديوانى كردند . خود خاقان خلد آشيان همه ساله سه ماههء تابستان را [ 126 ] به اينجا تشريففرما شده خيام نصرت فرجام را در چمن سلطانيه برپا مىنمودند . شاهنشاه مبرور البسه الله حلل النور در مدت سلطنت اصلا به خيال تشريففرمايى اين نقطه نيفتادند . اما اعليحضرت اقدس شاهنشاهى روح العالمين له الفدا دو دفعه اينجا را از قدوم ميمنت لزوم رشك بهشت جاويد ساختند .
مذكور داشتند كه شاه خداونده در سن شانزده سالگى در مملكت خراسان سردار و پدرش سلطان و پاىتختش در دار السلطنهء تبريز بود . برحسب احضار به سلطانيه آمد كه از اينجا روانهء تبريز گردد . پس از ورود خبر فوت پدر را شنود . چون در اينجا با عروس سلطنت معانقه حاصل نمود اين مكان را خوشيمن و باميمنت ديده مقيم گرديده پاىتخت را در اينجا مقرر داشت .
چنين مشهور است كه در سن هيفده سالگى به اريكهء سلطنت قرار و استقرار يافته هيجده سال هم امتداد مدت سلطنتش بود . از عمرش سى و پنج سال كه منقضى شد خدمت استاد اجل درس رحلت خوانده از دار فانى به سراى باقى خراميد . روايت كنند كه شبى را خوابى ديده به صرافت طبع عنان مركب اعتقاد را از جادهء تسنن به طريق
هامش
( 1 ) . اشاره است به كسى كه گزارش براى ملاحظهء او نوشته شده .