مستقيم تشيع انحراف داد . با آن قدرت سلطنت اظهار و ابراز مطلب را محتاط بوده [ 127 ] مذهب خود را مكتوم و مستور مىداشت . اين گنبد را نيز پس از وصول به سلطنت ايجاد و احداث نموده بود .
زنى داشت بغايت صبيح و به نهايت مليح كه محو شاهد وجودش بوده و آنى را بى او طالب زندگانى نبود . روزى را بدون حصول استيذان و استرخاص به حمام رفته غافل از اينكه به قانون اهل تسنن ايام طلاقش « 1 » با شوهر به ليالى فراق تبديل يافته به حكم ضرورت سه طلاقه مىگردد . پس از رجعت از حمام علماى اهل تسنن از اين فقره استحضار به هم رسانيده هفتاد نفر آنها به اصرار و اجبار شاه را به طلاق زن ترغيب و تحريض بل در صورت مسامحه و مماطله تقبيح و توبيخش مىنمودند . مستأصل گشته گفت اماميه مذهبى است كه نگاهدارى اين زن در نزد سالكين آن مسلك مقدوح و مذموم نباشد . گفتند اهل تشيع را جايز و ملا حسن نامى است كاشانى او را احضار بفرماييد بلكه با كميت افكار ابكار او به منزل مقصود و اصل گرديد .
همان روزها آدمى براى اخبار به احضار او مأمور مىشود . آخوند ملا حسن نيز در كاشان گويا جناب حضرت امير مؤمنان عليه الصلواة و السلام را خواب ديده روانهء راه بود . فيما بين مرحوم مزبور و مأمور مسطور در تنگهء الله اكبر كه اينك يك فرسنگ و نيم به قريه مسافت دارد تلاقى دست داد . مرحوم آخوند از آن مأمور سؤال [ 128 ] كرده بودند كه عازم كجايى ؟ در پاسخ گفت روانهء كاشان و مأمور به آوردن آخوند ملا حسن هستم . اين فقره چون با خواب آن مرحوم موافقت و مطابقت داشت در آن موضع از روى كمال تعجب متكلم به كلام « الله اكبر » مىگردد ، به اين جهت تنگهء الله اكبرش مىنامند .
پس از آنكه مأمور مزبور مرحوم مغفور را شناسايى حاصل نمود متفقا روانهء حضور گرديدند . پس از ورود به شهر و دخول به بارگاه آن مرحوم شاه را در تخت يافته پاىتخت مزبور را هم هفتاد نفر از علماى تسنن از شافعى و حنفى و حنبلى و مالكى نشسته ديد . جايى براى جلوس خود جز پاىتخت سلطان كه به قدر محل نشستن يك نفر حريم قرار داده بودند به نظر نسپرد و زمان دخول ابتدا نعلين خود را زير بغل گذارده سلامى داده در همان صدر اعلى كه مقصودش بود جالس گرديد . حركات او موجب
هامش
( 1 ) . اصل : تلافش .