حيرت ناظران گشته در جواب سلام هم مضايقت نمودند . مرحوم ملا حسن ديد كه در جواب سلام مسامحت رفت مشغول تلاوت فاتحه گرديد .
اين فقره بر عبرتشان افزوده سؤال كردند كه جهت بغل گذاردن كفش چيست .
اين فقره كه با معرفت و انسانيت شما منافى است . گفت كفش حضرت امير عليه السلام را شافعى سرقت كرده بود به اين جهت حفظ او را از شرايط احتياط دانستم . شافعى گفت آن وقت ما نبوديم . گفت پس حنفى بودند . [ 129 ] حنفى گفت ما كجا بوديم . گفت بلكه حنبلى بود . حنبلى همچنين جواب داد . مرحوم آخوند گفت اگر هيچكدام شما در آن عصر نبوديد پس اين مخترعات جديده را چرا معتقديد و اين دين جديد را از كجا پديد نمودهايد . در اين فقره همه را جز صمت و سكوت علاج و بدّى نبود .
گفتند خوب اين فقره را دليل آوردى ، نشستنت در اينجا چه معنى دارد . ترك ادب به اين شدت به مذهب اولو الالباب جايز نيست . گفت محض امتثال فرمايش نبوى كه وارد را جلوس به موضع خالى لازم است تقديم به حكم محكم آن حضرت را الزم از اعمال به رسوم متداوله فيما بين شما دانستم . در اين باب هم همگى سكوت كردند .
هيچيك را مجال تكلم نماند .
بازگفتند اين دو را متشبث به اذيال اوليه و براهين شدى ، پس از ورود و جلوس قرائت فاتحه را چه جهت خواهى بيان نمود . گفت پس از ورود به قاعدهء مقررهء شارع شرع شريف كه وارد را به مورد سبقت سلام مستحتم است شرايط تكليف را از دست ندادم . بلى شما ترك واجب به عمل آورده از دادن جواب اهمال و اغفال كرديد خيالم بر اين قوت گرفت كه شايد خرمن بقاى شما را آتش فنا رسيده دار فانى را وداع كرده به سراى باقى قدمرنجه داشتهايد . به اين جهت آنجا را قبرستان [ 130 ] دانسته پس از جلوس ابتدا به تلاوت فاتحه پرداختم .
بعد از اين سؤال و جواب قدرى نيز مباحثهء علميه شده و آن طرف را مجاب ساخت . قرار بر اين بود كه مغلوب را مقتول سازند . معهذا مرحوم آخوند محض اتمام حجت فرمان داد كه ديگ آب جوش حاضر كنند . بعد ذلك مذكور داشت هريك محقيم در اين ديگ رفته به سلامت بيرون خواهيم آمد . ابدان عموم آنها از فرط خوف مرتعش گشته گفتند اين فقره از تحت قاعده خارج است . چه دخلى به مطلب ما دارد . آخوند مرحوم گفت چندان هم بعيد و بديع و از تكاليف شاقه ندانيد . حضرت امير عليه السلام
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: ايرج افشار
ص١٤٩