تفريطشان متنفر احتساب است « 1 » مداخل و مخارج ديوان سلطنت عظمى و منال و مصارف [ 60 الف ] دستگاه خلافت كبرى را نيز موافق يكديگر مقرر داشته هر خرجى مقابل دخلى و هر صرفى را برابر جمعى گذاشتهاند .
در اوقاتى كه بنابر مصالح جمهور و مخفيّات حكم امور ، محاربه و مجادلهء دولت انگليس و افغانستان روى نمود مخارجى تازه و مصارفى بىاندازه بر دولت ابد مدت وارد و نازل و تغييرى در عيار فوج و دخل مقرره حاصل آمد . جناب اجل امجد سدّ اين مدخنه و رفع اين فتنه را قدرى انديشيده عقل متين و خرد خردهبين به مضمون .
به زر مىتوان لشكر آراستن * در آن كينه از دشمنان خواستن
حكم قطعى و امر حتمى فرمود كه خرج هوايى را دخلى خارجى الزم و انتظام و مهام مملكتدارى را تقابل جمع و خرج لازم است . پس در اطراف كار و اصناف حصول آن مقدار امكان نظر فرمود . خود به قسمى شايسته و طريقى مستحسنه كه احسن از آن در خور انديشهء هيچ حكيمى « 2 » نتواند بود تدارك آن امر مهم نمود . بىآنكه بر رعيتى ستمى وارد آيد ، يا در ولايتى بدعتى حادث شود ، يا كسى اظهار رنجشى نمايد ، [ 60 ب ] يا هرزهدرايى سخنى ايرادآميز سرايد . مبلغ چهارصد و پنجاه هزار تومان علاوه بر وجوه معينه و مستمره به ديوان قدرنشان عايد و اكابر و اعيان و اشراف و بزرگان ايران را هم بدين واسطه قرين خوشوقتى و مسرت زايد فرمود .
در گفتن و نوشتن آسان « 3 » مىنمايد ولى در مقام عمل معلوم مىآيد كه چنين امر در چنان وقت در قوّهء احدى از وزرا و دساتير هيچ مملكتى نبود و نيست . بلى اخذ بر ضمان ممكن است ولى هزار تومانش صد خانه را خراب و صد هزار كس را در اضطراب مىدارد و دولت را بدنام و خانوادهها را تمام مىنمايد . نه آنكه در اداى وجه مقرر هر كسى بر ديگرى سبقت جويد و با كمال شعف و طيب خاطر به دست اداى وجه نموده به قلب و زبان شكر و دعا گويد .
خواستم طريقهء اين حسن تدبير را هم شرحى نگارم به حكم « چون معما حل شود آسان شود » انصاف نديدم و اخفاى راه اين كفايت را بر اظهارش گزيرم .
هامش
( 1 ) . جمله افتادگى دارد .
( 2 ) . اصل : حكمى .
( 3 ) . اصل : اميان .