قبرش امر قدر قدر [ 55 ب ] صادر آمد .
[ كفايت هجدهم ] [ : ترتيب رفتن شاه به چمن سلطانيه ]
خاقان خلد مكان مبرور فتحعلى شاه نور الله مرقده را عادت مستقره و شيوهء مستمره آن بود كه هر ساله به عزم ييلاق به چمن سلطانيه تشريففرما گرديدى و سان عساكر نصرت شأن و احتشام . . . « 1 » ولايات و بلدان و احتشادات در آن مكان فردوسآسا ديدى .
بعد از مقدمهء محاربهء اخرى و وقوع مصالحهء ضعفنما با دولت روس محض آنكه حركت مركب سلطنت [ را ] منافى رضاى خاطر آن دولت دانستند حركت موكب مسعود به سلطانيه متروك و طريق و جمعيت در آن ملك فسحت نمون نامسلوك آمد . تا اوايل سلطنت شاهنشاه جمجاه خلد الله ملكه طوعا و كرها حركت بدان سمت را مهجور دانستند و چون اصحاب اعراف آيت
« لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ »
بر خود گذاشتند دولت روس هم اين امر موهوم را حقى ثابت براى خود قرار داده بودند و از حركت بدان سمت اظهار نارضايى مىنمودند .
در سال اول وزارت و صدارت جناب اجل امجد اين باب مسدود مفتوح و حركت موكب فيروزى كوكب همايون به چمن سلطانيه شخص دولت ايران را مروّج روح آمد . رفع ننگى چنان - كه سلطان ايران از حركت به وسط مملكت خود ممنوع باشد - به فرّ اقبال بىزوال [ 56 الف ] شد و اقداح خاطر هواخواهان دولت بدين راه از راح . . . « 2 » مالامال .
[ كفايت نوزدهم ] [ : ممنوع كردن خارجيان به آمدن تكيه دولت ]
در سنوات سابقه قرار چنان بود كه سفراى دول خارجه و نايبان « 3 » و صاحبمنصبان در ايام عاشورا به تكيهء دولت كه براى تعزيت جناب خامس آل عبا « 4 » ، رابع ترحال اصطفا « 5 » و ثالث ائمهء هدى و ثانى حسن مجتبى و اول من رفع رأسه على فتات الاعدا حضرت سيد الشهدا عليه آلاف التحية و الثنا برپا مىشد آمده به استقلالى
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . دو سه كلمه از لبهء كاغذ در عكس نيامده .
( 3 ) . بانيان
( 4 ) . اصل : عباد .
( 5 ) . اصل : اصطفاد .