جناب اجل امجد اين عظم را از ميان برداشتند و به قدر وسع مردم را از « پالىتيك » فرنگستان آگاهى و خبرت داده مواظبت امور خارجه را دون شأن و رتبت جليهء خود انگاشتند .
چنانچه عاليجاه محمد قاسم خان با جناب غراف نسل رد صدر اعظم دولت روسيه در امور دولتى مكالمه و محاجه نموده به خوبى از عهده برمىآمد ، و مقرب الخاقان ميرزا عباس خان كه به شغل انشاء نظام مأمور بود از تربيت جناب اجل امجد بدان مقام رسيد كه اكثر مكالمات دولتى را با سفرا مىكند [ 54 الف ] و معاملات عمده را مىگذارند و سفرا كه از مباحثه و مكالمه با مرحوم حاجى ميرزا آقاسى « 1 » اظهار عار مىنمودند در گفتگوى ميرزا عباس خان عاجز مانده سفير دولت بهيهء روس اظهار مىنمايد كه اگر هميشه بايد در محضر جناب اشرف امجد با عاليجاه ميرزا عباس خان اتمام كلام نمود به تنها من از عهده برنيايم ، بايد صاحبمنصبان خود را نيز در مقام مكالمت معاضد و معاون نمايم .
[ كفايت شانزدهم ] [ : جلوگيرى از تعدى سفارتخانهها ]
فوايدى كه بر بيدارى مردم از كار دول خارجه و وقوف از « پالىتيك » آنها مترتب « 2 » شده و منافعى [ كه ] بر اين بذل انظار التفات از جناب اجل امجد به عامهء ناس به عمل آمده تعدادش خارج از عداد ممكنات ، و عدادش داخل در انواع مختلفات است .
ولى به حكم « ما لا يدرك كله لا يترك كله » چند فقره براى خبرت ناظران در سلك بيان مىآيد .
يكى از فقرات مسلمه آن بود كه هرروز جمعيت از نوكرهاى ايرانى سفرا مدعى مىشدند كه در بازار نزاع و جدال نمودهايم و بايد جمع كثيرى براى ترضيهء سفيرى به تأديب و تعذيب گرفتار آيند .
ديگرى به شرب خمر اقدام كردى و شب سرمست بادهء غرور و بيهوشى رخت [ 54 ب ] خودسرى به كوچه و بازار آوردى . احداث « 3 » محلات و گزمهء بازارش پرستارى مىنمودند و صبح گرفتار تهمت و شلتاق بودند كه فلان مبلغ از جيبم بردهاند و فلان قدر
هامش
( 1 ) . اصل : آقاصى
( 2 ) . اصل : مرتب
( 3 ) . اصل : احداس