تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فيفا - بيابان فراخ و بىآب فيلق - سپاه و لشكر ق قاطنان - ج قاطن ، ساكن قباب - ج قبه ، گنبد قبسات - ج قبس ، شعلهء آتش قبق - تير قراضه - ريزهء هر چيز كه وقت قطع كردن يا تراشيدن بر زمين افتد . قرع - مغلوب شدن در تير انداختن و مبارزه قشلامشى - قشلاق كردن قصاراى - غايت قصوا - غايت دور قعقعه - آواز سپر و سلاح و مانند آن قلق - پريشانى قم - غارت كردن قماط - دست‌بند قوارع - آيه‌هايى است كه خوانندهء آن از شر ديو و پرى محفوظ باشد . قيقاج - تيرافكندن به دشمن در حالى كه پشت به دو دارند . ك كاتبى - نوعى از جامه كه آستين آن كوتاه باشد و نيمه آستين و زنجيره از آن است . كاسر - شكننده كتم عدم - جهان نيستى كه در پردهء اختفاست . كثيب - غارت و چپاول كحلى - سرمه‌اى كرس - پيچ و شكن موى كرنا - شيپور بزرگ كروب - ج كر و بيم ؟ ؟ ؟ ، فرشته‌اى كه از جانب خداوند فرستاده مىشود . كره - پشكل‌پاره كرياس - دربار و درگاه كزلك - كارد كوچك قلمتراشى را گويند كه نوك آن كج باشد . كشف - لاك‌پشت كظم - فرو خوردن خشم كعبتين - دو طاس بازى نرد كلاءت - نگهبانى كلال - خستگى كمون - در نهان بودن كميت - اسبى كه رنگ آن بين سياهى و سرخى باشد . كوارث - ج كارث ، مسبب اندوه سخت كوب - صدمه كوچ بر كوچ - رفتن به تواتر و پىدرپى كوركا - طبل بزرگ كيبيده - منحرف شده گ گروهه - گلوله گريوه - گردنه ل لاطايل - بىفايده لجه - درياى ژرف و فراخ لخلخه - عطر و بوى خوش لديد - يك جانب رود
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 339 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم