فيفا - بيابان فراخ و بىآب
فيلق - سپاه و لشكر
ق قاطنان - ج قاطن ، ساكن
قباب - ج قبه ، گنبد
قبسات - ج قبس ، شعلهء آتش
قبق - تير
قراضه - ريزهء هر چيز كه وقت قطع كردن يا تراشيدن بر زمين افتد .
قرع - مغلوب شدن در تير انداختن و مبارزه
قشلامشى - قشلاق كردن
قصاراى - غايت
قصوا - غايت دور
قعقعه - آواز سپر و سلاح و مانند آن
قلق - پريشانى
قم - غارت كردن
قماط - دستبند
قوارع - آيههايى است كه خوانندهء آن از شر ديو و پرى محفوظ باشد .
قيقاج - تيرافكندن به دشمن در حالى كه پشت به دو دارند .
ك كاتبى - نوعى از جامه كه آستين آن كوتاه باشد و نيمه آستين و زنجيره از آن است .
كاسر - شكننده
كتم عدم - جهان نيستى كه در پردهء اختفاست .
كثيب - غارت و چپاول
كحلى - سرمهاى
كرس - پيچ و شكن موى
كرنا - شيپور بزرگ
كروب - ج كر و بيم ؟ ؟ ؟ ، فرشتهاى كه از جانب خداوند فرستاده مىشود .
كره - پشكلپاره
كرياس - دربار و درگاه
كزلك - كارد كوچك قلمتراشى را گويند كه نوك آن كج باشد .
كشف - لاكپشت
كظم - فرو خوردن خشم
كعبتين - دو طاس بازى نرد
كلاءت - نگهبانى
كلال - خستگى
كمون - در نهان بودن
كميت - اسبى كه رنگ آن بين سياهى و سرخى باشد .
كوارث - ج كارث ، مسبب اندوه سخت
كوب - صدمه
كوچ بر كوچ - رفتن به تواتر و پىدرپى
كوركا - طبل بزرگ
كيبيده - منحرف شده
گ گروهه - گلوله
گريوه - گردنه
ل لاطايل - بىفايده
لجه - درياى ژرف و فراخ
لخلخه - عطر و بوى خوش
لديد - يك جانب رود
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٣٩