سمند - اسب زرد رنگ
سنا - روشنى كمتر از ضياء و نور
سنابك - ج سنبك ، پيش سم ستور
سنور - سرحد
سنيه - بلند
سودا - سياه
سهى - به غايت راست
سيما - خاصه
سيماب - جيوه
ش شاب - مرد جوان
شارقه - تابنده
شامت - فضيحت
شاهقه - بلند
شايبه - عيب
شبر - وجب
شبگير - كوچ كردن آخر شب
شپّره - خفاش
شخوص - باز ماندن چشم بدون آنكه پلك به هم بخورد .
شده - علم و نشان
شديد العنا - پرمشقت
شراع - بادبان كشتى
شرفه - كنگرهء قلعه
ششدر - خانهاى در بازى نرد
شطرى - نيمى
شظايا - ج شظيه ، دندانه
شعب - تباهى
شفاه - ج شفه ، لب
شقهگشايى - مسافت دور و درازى را پيمودن
شنقار - نوعى باز شكارى
شيحه - ج شيح ، جد كردن در حاجت خود
شيلان - طعام
شيم - ج شيمه ، خوى و عادت
ص صافنات - ج صافن ، اسب تيزرو
صباب - صيغهء مبالغهء صب ، نزول بلا
صرح ممرد - قصر رخشان كه كنايت از فلك است .
صرصر - باد سخت و سرد
صرير - آواز قلم كه به وقت نوشتن برآيد .
صعوه - پرندهاى كوچك كه سينهاى سرخ دارد .
صفح - بخشيدن
صفدرى - بر هم زنندهء صف لشكر در روز جنگ
صفير - صوت ممتد كه خالى از حروف هجا باشد و از ميان دو لب يا از آلتى برآيد .
صماخ - سوراخ گوش
صناديد - بزرگان
صولجان - معرب چوگان است .
صهبا - شراب انگورى كه مايل به سرخى باشد .
صياح - بانگ
ض ضباب - ابرهايى كه زمين را بپوشانند .
ضجيج - ناليدن و فرياد كردن از بيم
ضحوه - پس آفتاب برآمدن
ضراعت - گريه و زارى
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٣٧