تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
سمند - اسب زرد رنگ سنا - روشنى كمتر از ضياء و نور سنابك - ج سنبك ، پيش سم ستور سنور - سرحد سنيه - بلند سودا - سياه سهى - به غايت راست سيما - خاصه سيماب - جيوه ش شاب - مرد جوان شارقه - تابنده شامت - فضيحت شاهقه - بلند شايبه - عيب شبر - وجب شبگير - كوچ كردن آخر شب شپّره - خفاش شخوص - باز ماندن چشم بدون آنكه پلك به هم بخورد . شده - علم و نشان شديد العنا - پرمشقت شراع - بادبان كشتى شرفه - كنگرهء قلعه ششدر - خانه‌اى در بازى نرد شطرى - نيمى شظايا - ج شظيه ، دندانه شعب - تباهى شفاه - ج شفه ، لب شقه‌گشايى - مسافت دور و درازى را پيمودن شنقار - نوعى باز شكارى شيحه - ج شيح ، جد كردن در حاجت خود شيلان - طعام شيم - ج شيمه ، خوى و عادت ص صافنات - ج صافن ، اسب تيزرو صباب - صيغهء مبالغهء صب ، نزول بلا صرح ممرد - قصر رخشان كه كنايت از فلك است . صرصر - باد سخت و سرد صرير - آواز قلم كه به وقت نوشتن برآيد . صعوه - پرنده‌اى كوچك كه سينه‌اى سرخ دارد . صفح - بخشيدن صفدرى - بر هم زنندهء صف لشكر در روز جنگ صفير - صوت ممتد كه خالى از حروف هجا باشد و از ميان دو لب يا از آلتى برآيد . صماخ - سوراخ گوش صناديد - بزرگان صولجان - معرب چوگان است . صهبا - شراب انگورى كه مايل به سرخى باشد . صياح - بانگ ض ضباب - ابرهايى كه زمين را بپوشانند . ضجيج - ناليدن و فرياد كردن از بيم ضحوه - پس آفتاب برآمدن ضراعت - گريه و زارى