ميشوم - نامبارك ، املاء صحيح اين كلمه مشئوم است .
ميقات - موضع احرام بستن به حج و عمره .
ن ناصبى - كسى كه دشمن مىدارد على بن ابيطالب ( ع ) را
ناكص - منصرف از هر كارى
نبال - ج نبل ، تير
نبيل - فاضل
نشور - زنده شدن مردگان در روز قيامت
نصال - ج نصل ، پيكان تير
نضارت - شكفتگى
نضير - تازه و شاداب
نطع - فرش
نفير - بوق و شيپور
نقار - كدورت
نكث - شكستن
نكهت - بوى خوش
نوله - عطيه و انعام
نهبل - پير
نهمت - رسيدن همت در چيزى
نيوش - گوش فرا دادن به سخن كسى
و وثاق - خانه
وچار - فرمان
وحل - گل كه ستور در آن درمانند .
وشاقان چمن - كنايه از درختان گل و نهالان نونشانده است .
وشق - جانورى شبيه به روباه در تركستان
كه از پوست آن به منظور درمان و يا جلوگيرى از بواسير پوستين سازند .
وغا - كارزار و جنگ
وفد - هيئت يا گروه اعزامى
وقاد - زيرك
وقايت - نگاهدارى كردن
وقود - آنچه بدان آتش افروزند .
وكر - آشيانه
وهاد - ج وهده ، زمين پست و هموار
ه هارب - گريزنده
هامه - تارك
هاميان - ج هامى ، سرگشته و حيران
هبوب - وزيدن
هشيم - سستاندام
همام - سرور
هن - منت
هواجس - اميال
هوام - ج هامه ، حشرهء زهردار و موذى
هوان - بىعزتى
هيونان - ج هيون ، اسب
ى يزكداران - پيشقراولان
يسير - اندك
يكران - اسب اصيل به رنگ ميان زرد و سرخ
يلمان - ضرب شمشير
يوح - آفتاب
ييلاميشى - ييلاق كردن
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٤٢