رباع - ج ربع ، منزل
رباق - ج ربقه ، حلقهء رسن
رجفه - زمينلرزه
رحيق - بادهء ناب
رخى البال - آن كه در نعمت و آسايش زندگى كند .
رداءت - تباهى و فساد ؛ قباحت و بدى ؛ مقابل جودت و خوبى
ردع - بازداشتن كسى را از چيزى
رزانت - خردمندى
رزيه - مصيبت عظيم
رشّ - ضربت دردناك
رشاد - ايستادگى
رشح - تراويدن
رشق - تيرانداختن
رشمه - افساريست خاص كه از طلا و نقره سازند و بر اسبان خاصه بندند .
رعاده - غرنده
رقاب - ج رقبه ، گردن
رمد - سرخ گرديدن سفيدى چشم
رميم - استخوان پوسيده
رواسى - محكم و استوار
رواعد - ج را عده ، ابر غرندهء بىباران
ريان - شاداب
ريعان - بهترين موقع و موسم چيزى
ريور - مكر و حيله
ز زجا - زيادى
زخارف - ج زخرف ، دروغ
زرك - نوعى زينت كه عبارت از پولكهاى ريز زر بود و زنان بر رخسار خود مىچسباندند .
زفير - دم و تنفس
زلل - نقصان
زواجر شرعيه - منهيات شرعيه
س ساهى - غافل
سجين - جايى است در دوزخ
سحاء - آن كه خاك و گل را از زمين رندد .
سحاب مركوم - ابر متراكم
سخيه - بخشش
سداد - استقامت
سدد - ج سده ، نام مرضى است .
سده - آستان
سديد - محكم و استوار
سرجوش - صاف
سرطان - جانورى است در جوها و تالابها به شكل عنكبوت كه حركت آن گاهى راست باشد به طرف سر و گاهى كج به طرف عقب .
سرمدى - جاودان
سطوت - قهر و غلبه
سلب - آنچه كشته در جنگ همراه دارد .
سلسال - آب شيرين و گوارا
سلماى - تختهء رنگين كه كودكان بر آن چيزى نويسند .
سماك رامح - ستارهايست بزرگ برابر بنات النعش .
سمط - رشتهء مرواريد و جز آن
سمك - ماهى ، مقصود ماهىيى است كه به پندار بعضى از قدما زمين بر پشت آن است .
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٣٦