تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
رباع - ج ربع ، منزل رباق - ج ربقه ، حلقهء رسن رجفه - زمين‌لرزه رحيق - بادهء ناب رخى البال - آن كه در نعمت و آسايش زندگى كند . رداءت - تباهى و فساد ؛ قباحت و بدى ؛ مقابل جودت و خوبى ردع - بازداشتن كسى را از چيزى رزانت - خردمندى رزيه - مصيبت عظيم رشّ - ضربت دردناك رشاد - ايستادگى رشح - تراويدن رشق - تيرانداختن رشمه - افساريست خاص كه از طلا و نقره سازند و بر اسبان خاصه بندند . رعاده - غرنده رقاب - ج رقبه ، گردن رمد - سرخ گرديدن سفيدى چشم رميم - استخوان پوسيده رواسى - محكم و استوار رواعد - ج را عده ، ابر غرندهء بىباران ريان - شاداب ريعان - بهترين موقع و موسم چيزى ريور - مكر و حيله ز زجا - زيادى زخارف - ج زخرف ، دروغ زرك - نوعى زينت كه عبارت از پولكهاى ريز زر بود و زنان بر رخسار خود مىچسباندند . زفير - دم و تنفس زلل - نقصان زواجر شرعيه - منهيات شرعيه س ساهى - غافل سجين - جايى است در دوزخ سحاء - آن كه خاك و گل را از زمين رندد . سحاب مركوم - ابر متراكم سخيه - بخشش سداد - استقامت سدد - ج سده ، نام مرضى است . سده - آستان سديد - محكم و استوار سرجوش - صاف سرطان - جانورى است در جوها و تالابها به شكل عنكبوت كه حركت آن گاهى راست باشد به طرف سر و گاهى كج به طرف عقب . سرمدى - جاودان سطوت - قهر و غلبه سلب - آنچه كشته در جنگ همراه دارد . سلسال - آب شيرين و گوارا سلماى - تختهء رنگين كه كودكان بر آن چيزى نويسند . سماك رامح - ستاره‌ايست بزرگ برابر بنات النعش . سمط - رشتهء مرواريد و جز آن سمك - ماهى ، مقصود ماهىيى است كه به پندار بعضى از قدما زمين بر پشت آن است .