تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
مطموره - خانه يا گورى كه بكنند و اسير و زندانى را در آن بند كنند ؛ نهانخانه مطيبه - شرابى كه سبب خوشى نفس است . معابل - ج معبله ، پيكان پهن و دراز معاتبه - سرزنش معاذ - پناهگاه معارك - ج معركه ، ميدان كارزار مغموره - غريق مقارعه - با كسى شمشير زدن مقروح - زخمى مقطع - پيراسته و آراسته مقلدان - ج مقلد ، نقال مقنطرات - ج مقنطره ، دايرهء فلكى مكاره - ج مكره ، آنچه انسان آن را ناپسند دارد و بر او سخت و دشوار باشد . مكاوحه - با هم دشنام دادن آشكارا و روياروى مكفوف - ممنوع مكوّنات - مخلوقات ملاذ - پناهگاه ملان - پر ملاهى - آلات لهو و لعب ملثم - بوسه‌گاه ملهوفان - ج ملهوف ، ستمديده مماثلت - شباهت ممتحن - محنت رسيده مموهات - ج مموه ، خبر دهندهء خلاف آنچه هست . مناشير - ج منشور ، فرمان مناص - پناهگاه منام - خواب منايا - ج منيه ، مرگ و اجل منبت - جاى روئيدن گياه منخرط - در يك صف قرار گرفتن منديل - دستار و عمامه منزهات - ج منزهه ، جاى خوشايند و خوش‌نما منسى - فراموش شده منشار - اره منشرح - گشوده منقلاى - پيشقراول سپاه منكوس - نگونسار منهال - فرو ريخته از خاك و ريگ و جز آن منهل - آبشخور منهيان - ج منهى ، آگاه كننده منيف - پاك و بزرگ مؤنت - رنج مواسا - مساهمت مورود - درود كرده شده موسيقار - نام پرنده‌ايست كه در منقار او سوراخهاى بسيار باشد و از آن سوراخها آوازهايى گوناگون مىآيد . حكما علم موسيقى را از آن استخراج كرده‌اند . موله - مجنون مهادنه - صلح و آشتى كردن با هم مهاوى - پستيهاى زمين ميان دو كوه مهب - جاى وزش باد مهتدى - به راه راست هدايت شده مهنده - شمشيرى كه از آهن هندى زده باشند .