مطموره - خانه يا گورى كه بكنند و اسير و زندانى را در آن بند كنند ؛ نهانخانه
مطيبه - شرابى كه سبب خوشى نفس است .
معابل - ج معبله ، پيكان پهن و دراز
معاتبه - سرزنش
معاذ - پناهگاه
معارك - ج معركه ، ميدان كارزار
مغموره - غريق
مقارعه - با كسى شمشير زدن
مقروح - زخمى
مقطع - پيراسته و آراسته
مقلدان - ج مقلد ، نقال
مقنطرات - ج مقنطره ، دايرهء فلكى
مكاره - ج مكره ، آنچه انسان آن را ناپسند دارد و بر او سخت و دشوار باشد .
مكاوحه - با هم دشنام دادن آشكارا و روياروى
مكفوف - ممنوع
مكوّنات - مخلوقات
ملاذ - پناهگاه
ملان - پر
ملاهى - آلات لهو و لعب
ملثم - بوسهگاه
ملهوفان - ج ملهوف ، ستمديده
مماثلت - شباهت
ممتحن - محنت رسيده
مموهات - ج مموه ، خبر دهندهء خلاف آنچه هست .
مناشير - ج منشور ، فرمان
مناص - پناهگاه
منام - خواب
منايا - ج منيه ، مرگ و اجل
منبت - جاى روئيدن گياه
منخرط - در يك صف قرار گرفتن
منديل - دستار و عمامه
منزهات - ج منزهه ، جاى خوشايند و خوشنما
منسى - فراموش شده
منشار - اره
منشرح - گشوده
منقلاى - پيشقراول سپاه
منكوس - نگونسار
منهال - فرو ريخته از خاك و ريگ و جز آن
منهل - آبشخور
منهيان - ج منهى ، آگاه كننده
منيف - پاك و بزرگ
مؤنت - رنج
مواسا - مساهمت
مورود - درود كرده شده
موسيقار - نام پرندهايست كه در منقار او سوراخهاى بسيار باشد و از آن سوراخها آوازهايى گوناگون مىآيد . حكما علم موسيقى را از آن استخراج كردهاند .
موله - مجنون
مهادنه - صلح و آشتى كردن با هم
مهاوى - پستيهاى زمين ميان دو كوه
مهب - جاى وزش باد
مهتدى - به راه راست هدايت شده
مهنده - شمشيرى كه از آهن هندى زده باشند .
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 341
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٤١