تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
لگن - شمعدان لمحه به لمحه - دم به دم لنگرى - بشقاب لوطىبچگان - كودكان لواطكار لهب - شعلهء آتش ليلاى - شب طولانى م ماجد - بزرگوار مآرب - ج مأرب ، حاجت ماطر - بارانى مبتغاء - آرزو مبثوثه - پراكنده متعطشان - ج متعطش ، كسى كه تشنگى را بهانه مىكند . متلالى - درخشان متجهد - شب‌زنده‌دار متيمن - متبرك مثوبات - ج مثوبه ، جزاى نيك مجرّه - راه كهكشان مجمر - عودسوز مجنها - ج مجن ، سپر فراخ مجى - آمدن محامات - تقويت و حمايت محتال - حيله‌گر محتشد - جاى فراهم آمدن محشو - آگنده محوف - گرد گرفته مخالب - ج مخلب ، چنگال پرندگان شكارى مخيم - جاى برپا كردن خيمه مدابراى - مقابل مدام - شراب مداهنه - خيانت كردن مدحور - مطرود مدرار - باران مدروس و مطموس - ناپديد شده و محو گرديده مرآت - آينه مرارات - ج مره ، دفعه مراقى - ج مرقات ، نردبان مرتاح - صاحب راحت و نشاط مرغبات - تشويق مروحه - بادبزن مساوق - مقارن مست - گله و شكايت مسرع - پيك تيزرفتار مسور - محاط شده از ديوار مشاطكى - آرايش و شانه زدن مشتهيات - آرزو كرده شده مشعبدى - تردستى مشيمه - بچه‌دان مصافات - دوستى خالص مصاهرت - رابطه‌اى كه به وسيلهء ازدواج بين زوجه و زوج و خويشان هر يك از آنها ايجاد شود . مصطبه - ميكده مصطياد - شكارگاه مصير - ميل كرده به سوى مضجع - آرامگاه مضمار - محل تاخت اسب مطارحه - واقع كردن بر يكديگر مطاوى - پيچيدگيها مطرز - علم كننده