لگن - شمعدان
لمحه به لمحه - دم به دم
لنگرى - بشقاب
لوطىبچگان - كودكان لواطكار
لهب - شعلهء آتش
ليلاى - شب طولانى
م ماجد - بزرگوار
مآرب - ج مأرب ، حاجت
ماطر - بارانى
مبتغاء - آرزو
مبثوثه - پراكنده
متعطشان - ج متعطش ، كسى كه تشنگى را بهانه مىكند .
متلالى - درخشان
متجهد - شبزندهدار
متيمن - متبرك
مثوبات - ج مثوبه ، جزاى نيك
مجرّه - راه كهكشان
مجمر - عودسوز
مجنها - ج مجن ، سپر فراخ
مجى - آمدن
محامات - تقويت و حمايت
محتال - حيلهگر
محتشد - جاى فراهم آمدن
محشو - آگنده
محوف - گرد گرفته
مخالب - ج مخلب ، چنگال پرندگان شكارى
مخيم - جاى برپا كردن خيمه
مدابراى - مقابل
مدام - شراب
مداهنه - خيانت كردن
مدحور - مطرود
مدرار - باران
مدروس و مطموس - ناپديد شده و محو گرديده
مرآت - آينه
مرارات - ج مره ، دفعه
مراقى - ج مرقات ، نردبان
مرتاح - صاحب راحت و نشاط
مرغبات - تشويق
مروحه - بادبزن
مساوق - مقارن
مست - گله و شكايت
مسرع - پيك تيزرفتار
مسور - محاط شده از ديوار
مشاطكى - آرايش و شانه زدن
مشتهيات - آرزو كرده شده
مشعبدى - تردستى
مشيمه - بچهدان
مصافات - دوستى خالص
مصاهرت - رابطهاى كه به وسيلهء ازدواج بين زوجه و زوج و خويشان هر يك از آنها ايجاد شود .
مصطبه - ميكده
مصطياد - شكارگاه
مصير - ميل كرده به سوى
مضجع - آرامگاه
مضمار - محل تاخت اسب
مطارحه - واقع كردن بر يكديگر
مطاوى - پيچيدگيها
مطرز - علم كننده
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 340
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٤٠