تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
خ خارخار - وسوسه خاره - سنگى از جنس سخت خاطرفاتر - هوش كند و كم‌ادراك خاطف - درخشندگى كه چشم را خيره كند . خبة الواقيه - خرقه‌اى كه از جامه بيرون كنند و بر دست و مانند بندند كه حافظ و دافع باشد . خبيست - غنيمت خرب - فساد در دين خريف - پاييز خزف - سفال خسيسه - فرومايگى خشب - مرد بىخبر خشت - نوعى نيزهء كوچك خصم الدالخصام - شديد العداوة خفض جناح - پرگستردن خلت - مهربانى خمر - جماعت مردم و انبوهى آنها خنگها - ج خنگ ، اسب خاكسترى سفيد موى خهى - مرحبا د داب - خودنمايى داج - تاريك و ظلمانى دار البوار - دوزخ دال - نوعى كركس لاشخوار داو - نوعى بازى شطرنج ، نرد و غيره داهيه - مصيبت داء الثعلب - نوعى از بيمارى كه سبب ريزش موى سر مىشود . دخان - دودى كه از آتش برآيد . دراج - پرنده‌اى شبيه به كبك كه پرهايش داراى خالهاى سفيد و سياه باشد . دراى - زنگ و جرس كه مردم گمشده سر به آواز آن آيند . درج - صندوقچه درع - زره دروازهء مشراق - دروازه‌ايست در آسمان براى توبه و آن مسدود است مگر به قدر روشنى كه از شكاف در درآيد . دقل - ناتوان دلال - ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو دميمه - زشت دموع - ج دمع ، اشك دنس - پليدى دواج - لباس دواعى - ج داعيه ، سبب و انگيزه دول - تغيير از حالى به حالى دهاده - گيرودار جنگ ديجور - تيره رنگ مايل به سياهى ذ ذاهل - غافل ذباب - مگس ذروه - نوك و بالاى هرچيز ذمت - ضمان ر راح - شراب راحله - ستور باركش راقى - صعود كننده
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 335 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم