تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
بختى - نوعى شتر قوى بزرگ سرخ رنگ بذعتان - بيم و ترس برايا - آفريده‌شدگان برز - بلند برسات - موسم بارش و باران تابستانى ممتد در هندوستان بركران - دور بط - كنايه از صراحى شراب باشد كه به صورت مرغابى ساخته باشند و در عربى مرغابى را نيز گويند . بطانه - آسترجامه بطش - غضب بغال - ج بغل ، استر بليد - بىوقوف بنادق - ج بند ق ، گلوله بنان - نوك بوار - هلاكت بوزه - شراب بوش - تقدير بئس المصير - دوزخ بيور - ده هزار ، عددى بزرگ پ پالكى - كجاوهء بىسقف پالهنگ - رشته يا رسنى كه بر گوشهء لگام بندند و اسب را بدان كشند . ت تالان - تاراج تائهان - سرگشتگان تباب - هلاكى تباشير صبح - سپيده دم تبجيل - بزرگداشت تبذير - فاش كردن تحجيم - دوزخ تختيم - به پايان رسانيدن تدمير - هلاك كردن تردماغ - سرخوش ترشيح - پروردن ترصد - چشمداشت و توقع ترهيب - ترسانيدن تزاحم - انبوهى كردن تسويلات - ج تسويل ، آراستن چيزى براى فريب و گمراهى ديگران تشمير - سبكى كردن در كار تطرق - راه يافتن تغليظ - تأكيد سوگند تقاطر - پياپى گرديدن چيزى تقريح - ريش گردانيدن تكاوح - با يكديگر مروسيدن در شر و بدى تكلتو - نمد زين تلاحق - به هم پيوستن تلال - ج تل ، تودهء خاك تلو - در پى تلهف - دريغ خوردن تمويهات - ج تمويه ، نيرنگ‌سازى تميمه - تعويز و بازوبند براى رفع چشم زخم تنميه - افزايش تنويه - بزرگوار گردانيدن توابين - ج تابين ، سربازى كه درجه ندارد . توره - ميانجى و واسطه توسد - چيزى را بالش كردن