بختى - نوعى شتر قوى بزرگ سرخ رنگ
بذعتان - بيم و ترس
برايا - آفريدهشدگان
برز - بلند
برسات - موسم بارش و باران تابستانى ممتد در هندوستان
بركران - دور
بط - كنايه از صراحى شراب باشد كه به صورت مرغابى ساخته باشند و در عربى مرغابى را نيز گويند .
بطانه - آسترجامه
بطش - غضب
بغال - ج بغل ، استر
بليد - بىوقوف
بنادق - ج بند ق ، گلوله
بنان - نوك
بوار - هلاكت
بوزه - شراب
بوش - تقدير
بئس المصير - دوزخ
بيور - ده هزار ، عددى بزرگ
پ پالكى - كجاوهء بىسقف
پالهنگ - رشته يا رسنى كه بر گوشهء لگام بندند و اسب را بدان كشند .
ت تالان - تاراج
تائهان - سرگشتگان
تباب - هلاكى
تباشير صبح - سپيده دم
تبجيل - بزرگداشت
تبذير - فاش كردن
تحجيم - دوزخ
تختيم - به پايان رسانيدن
تدمير - هلاك كردن
تردماغ - سرخوش
ترشيح - پروردن
ترصد - چشمداشت و توقع
ترهيب - ترسانيدن
تزاحم - انبوهى كردن
تسويلات - ج تسويل ، آراستن چيزى براى فريب و گمراهى ديگران
تشمير - سبكى كردن در كار
تطرق - راه يافتن
تغليظ - تأكيد سوگند
تقاطر - پياپى گرديدن چيزى
تقريح - ريش گردانيدن
تكاوح - با يكديگر مروسيدن در شر و بدى
تكلتو - نمد زين
تلاحق - به هم پيوستن
تلال - ج تل ، تودهء خاك
تلو - در پى
تلهف - دريغ خوردن
تمويهات - ج تمويه ، نيرنگسازى
تميمه - تعويز و بازوبند براى رفع چشم زخم
تنميه - افزايش
تنويه - بزرگوار گردانيدن
توابين - ج تابين ، سربازى كه درجه ندارد .
توره - ميانجى و واسطه
توسد - چيزى را بالش كردن
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٣٣