اسراج - روشن كردن چراغ و فرا گرفتن آن
اسعاف - برآوردن حاجت
اسقام - جم سقم ، بيمارى
اسكاف - اهل حرفه و صانعى كه با آلت آهنين كار كند .
اشهب - سپيد
اصطبار - شكيبايى
اصطناعات - ج اصطناع ، نيكويى كردن
اصغا - گوش سپردن به سخنان كسى
اصقاع - نواحى و اطراف
اضحى - روز دهم از ماه ذيحجه
اغانى - سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود مانند چنگ
افترار - درخشيدن برق
افگار - آزرده
اقالت - گذاشتن گناه و دور كردن لغزش
اقاله - چشمپوشى
اقتار - ج قتر ، كرانه و جانب
اقتحام - فروشدن ستاره
اقتفا - پيروى و متابعت
اكمام - ج كم ، آستين
اكنان - ج كن ، پناهگاه و شكاف در كوه
التثام - بوسيدن
التحام - سخت گرديدن جنگ
التقام - فرو خوردن لقمه را
التمام - فرود آمدن كسى را
الكاء - مرز و بوم
اماطه - دور كردن
امدى مديد - مدت طويل
انابه - توبه
انامل - سرانگشتان
انتعاش - نشاط يافتن
انتما - انتساب
انتهاض - برخاستن
انحاء - ج نحو ، راه و طور
انداز - قصد و حمله
انصرام - بريده شدن
انطوا - به هم پيچيده
انفصام - بريده شدن
انين - ناله
اوب - جهت
اوثان - ج وثن ، بت و صنم
اوجاع - ج وجع ، بيمارى
اوديه - ج وادى ، بيابان
اوطار - ج وطر ، حاجت و آرزو
اهب - ساز و برگ
اهراق - ريختن آب و خون و جز آن
ايارج - دوايى است مركب ، مسهل و منقى دماغ .
اياغ - پيالهء شراب
ايتمار - اطاعت
ايقاع - به جنگ درانداختن كسى را
ايلاج - آوردن شب و روز
ايناع - رسيدن ميوه
ايوار - به راه افتادن قافله در هنگام غروب
ب باتر - پرنده ؟ ؟ ؟
بادله - تار نقره كه با طلا اندوده پهن سازند و جامه بدان بافند .
باران وابل - باران تند و درشت
بارقه - درخشنده
بارگى - اسب
باشه - پرندهاى شكارى كوچكتر از باز
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٣٢