تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
اسراج - روشن كردن چراغ و فرا گرفتن آن اسعاف - برآوردن حاجت اسقام - جم سقم ، بيمارى اسكاف - اهل حرفه و صانعى كه با آلت آهنين كار كند . اشهب - سپيد اصطبار - شكيبايى اصطناعات - ج اصطناع ، نيكويى كردن اصغا - گوش سپردن به سخنان كسى اصقاع - نواحى و اطراف اضحى - روز دهم از ماه ذيحجه اغانى - سازهايى كه بدون نفخ و دم نواخته مىشود مانند چنگ افترار - درخشيدن برق افگار - آزرده اقالت - گذاشتن گناه و دور كردن لغزش اقاله - چشم‌پوشى اقتار - ج قتر ، كرانه و جانب اقتحام - فروشدن ستاره اقتفا - پيروى و متابعت اكمام - ج كم ، آستين اكنان - ج كن ، پناهگاه و شكاف در كوه التثام - بوسيدن التحام - سخت گرديدن جنگ التقام - فرو خوردن لقمه را التمام - فرود آمدن كسى را الكاء - مرز و بوم اماطه - دور كردن امدى مديد - مدت طويل انابه - توبه انامل - سرانگشتان انتعاش - نشاط يافتن انتما - انتساب انتهاض - برخاستن انحاء - ج نحو ، راه و طور انداز - قصد و حمله انصرام - بريده شدن انطوا - به هم پيچيده انفصام - بريده شدن انين - ناله اوب - جهت اوثان - ج وثن ، بت و صنم اوجاع - ج وجع ، بيمارى اوديه - ج وادى ، بيابان اوطار - ج وطر ، حاجت و آرزو اهب - ساز و برگ اهراق - ريختن آب و خون و جز آن ايارج - دوايى است مركب ، مسهل و منقى دماغ . اياغ - پيالهء شراب ايتمار - اطاعت ايقاع - به جنگ درانداختن كسى را ايلاج - آوردن شب و روز ايناع - رسيدن ميوه ايوار - به راه افتادن قافله در هنگام غروب ب باتر - پرنده ؟ ؟ ؟ بادله - تار نقره كه با طلا اندوده پهن سازند و جامه بدان بافند . باران وابل - باران تند و درشت بارقه - درخشنده بارگى - اسب باشه - پرنده‌اى شكارى كوچكتر از باز
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 332 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم