فرهنگ لغات
آ آجام - نيزار
آجن - رنگ و طعم برگردانيده
آخشيجان - عناصر چهارگانهء آب ، آتش ، باد و خاك
آرومه - اساس
آكام - ج اكم ، سنگلاخ و تپه
آل - رنگ سرخ
آلا - ج الى ، نعمت
آلاوه - شعلهء آتش
ابتسام - شكفتن
ابتهال - زارى
ابراج - ج برج ، روشن و نمايان
ابرش - اسبى كه خالهاى مخالف رنگ خود داشته باشد .
ابلق - اسب دو رنگ كه يك رنگ آن سفيد و ديگرى هر چه باشد .
اتحاف - چيزى به عنوان تحفه به كسى دادن
اتساق - راست و درست
اجلاد - ج جليد ، چابك
احناء - ج حنو ، طرف و جانب
احول - كسى كه يك چيز را دو مىبيند .
احيان - ج حين ، زمان
اخلاد - ميل كردن به سوى
اخماد - خاموش كردن
اديم - ظاهر
اذيال - ج ذيل ، دامنه
ارات - ج اره ، آتش
ارباح - ج ربح ، سود
ارباع - ج ربع ، سراى و خانه
ارتسام - رسم بجاى آوردن
ارتياح - مسرت
ارجا - ج رجاء ، ناحيه
ازمه - ج زمام ، مهار
ازهاء - تكبر كردن
اساغه - به گلو فرو بردن شراب به طور سهل
اساله - روان كردن آب و آنچه بدان ماند .
استباق - بر يكديگر پيشى گرفتن
استثار - برانگيختن
استحيا - شرمندگى
استزاده - فزونى خواستن
استقلال - خشم گرفتن
استكانه - زارى
استلاب - سرقت
استيناس - انس گرفتن
استيهاج - برانگيختن براى جنگ و نبرد
اسد - محكم