تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١

فرهنگ لغات

آ آجام - نيزار آجن - رنگ و طعم برگردانيده آخشيجان - عناصر چهارگانهء آب ، آتش ، باد و خاك آرومه - اساس آكام - ج اكم ، سنگلاخ و تپه آل - رنگ سرخ آلا - ج الى ، نعمت آلاوه - شعلهء آتش ابتسام - شكفتن ابتهال - زارى ابراج - ج برج ، روشن و نمايان ابرش - اسبى كه خالهاى مخالف رنگ خود داشته باشد . ابلق - اسب دو رنگ كه يك رنگ آن سفيد و ديگرى هر چه باشد . اتحاف - چيزى به عنوان تحفه به كسى دادن اتساق - راست و درست اجلاد - ج جليد ، چابك احناء - ج حنو ، طرف و جانب احول - كسى كه يك چيز را دو مىبيند . احيان - ج حين ، زمان اخلاد - ميل كردن به سوى اخماد - خاموش كردن اديم - ظاهر اذيال - ج ذيل ، دامنه ارات - ج اره ، آتش ارباح - ج ربح ، سود ارباع - ج ربع ، سراى و خانه ارتسام - رسم بجاى آوردن ارتياح - مسرت ارجا - ج رجاء ، ناحيه ازمه - ج زمام ، مهار ازهاء - تكبر كردن اساغه - به گلو فرو بردن شراب به طور سهل اساله - روان كردن آب و آنچه بدان ماند . استباق - بر يكديگر پيشى گرفتن استثار - برانگيختن استحيا - شرمندگى استزاده - فزونى خواستن استقلال - خشم گرفتن استكانه - زارى استلاب - سرقت استيناس - انس گرفتن استيهاج - برانگيختن براى جنگ و نبرد اسد - محكم