و بومى ، گريان و نالان . ( 52 )
در ماه ذى قعده ، ماتم محرم نمودار شد و در اصفهان ، واقعهء كربلا پديدار ، بل فزع اكبر روز محشر ، ظاهر و قيام قيامت آشكار گرديد . گوش عبرت ، مفهوم سئوال و جواب
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً »
2 را عيان شنيد و چشم بصيرت ، ما صدق
« فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
3 معاينه ديد . پل ماربينان كه در محكمى ، طاق و از متانت ، مشهور آفاق بود ، چون شانه در گيسوى پرپيچ و تاب موج شكست و غبار ملال بيتابى مانند خاك و سنگ خرابى بر روى دامان زنده رود ، فوج فوج نشست .
مهد اطفال چون تابوت موشى بر روى آب ، سرگردان و كليسياهاى امت عيسى از جيفهء غرقشدگان ، مسلخ حيوان ؛ از خرابى ايوان و طالارها ، كشتيهاى بىبادبان و ناخدا در جولان . و از اثاث البيت فراوان ، گنج بادآور بر روى آب روان . بناهاى زرنگار خوانين صاحب اعتبار كه در عباسآباد يادگار بود ، به يك بار هموار گرديد و ديدهء روزگار نجباى آن قصور بىقصور ، بيابان ناهموار ديد . بيت :
شهر از سيل شده قافلهگاه عجبى * همهجا بر سر هم خانه فرود آمده است
بياض صاحب نمود زنده رود كه از پل چارباغ شيرازه داشت ، اوراق و صفحهنما گرديده ، خامهء نيرنگ ارژنگ سيلاب ، رقم خرابى بر آن نگاشت . و يك طرف صفحهء آن كه از چليپاى خط ترساى بناهاى جلفا منظوم بود و طرف ديگر عبارات رنگين و صف عمارات سنگين باغ جنت ، مرقوم ، از نشر آب شسته شد . و صفحهء ديگر كه از يك جانب به تذهيب آثار خاقان جنتقرار سعادتآباد ، پرزيور و طرف ديگر از حواشى خاجو [ خواجو ] مانند طاوسخانه و بيشه و جنگل و باغ نظر ، مضمون غير مكرر بود ، به اقبال بىزوال پادشاه دادگستر از يك طرف محو و بىاثر گرديد . اهل جلفا را در غير موسم ، خاج و صليب در آب افتاد و بناهاى مزخرفشان مانند كليسيا رو به خرابى نهاد . از قهوهء شبكه تا لنبان از خرابى دو رويهء يك خيابان و تكمهء ميلههاى سرپل ، چون عرقچين بحرينى بر سر آب عيان مىنمود . از مهابت خرابى طاوسخانه ، شترمرغ مىپريد ؛ و از صلابت فرود آمدن شيرخانه ، ببر گريزان مىدويد . اشجار بيشه و جنگل چون خاشاك بر روى آب و محلهء چرخاب در خود پيچان ، مانند گرداب پل چوبى ، نردبان بر سر آب انداخت . و پل حسنآباد از دلدارى ، آسيا را سپر ساخت . باغ كاج كه خال رخسار عراق و يادگار خسروپرويز در آفاق بود ، دست از خود شسته ، پاى در دامن خرابى پيچيد . لسان الارض از نهيب طغيان آن طوفان چون دهن بستگان ، زبان در كام كشيد . باغكاران كه از آثار سلاجقه ، نشان ، محل بازيگاه بيكاران گرديد ؛ از شدت صلابت آب ، عمارات نزديك سر بر قدمش مىنهادند و از صدمت سيلاب ، حصارهاى بلند از دور تواضع نموده بر خاك مىافتادند . بيت :
هر كجا كوكبهء سيل نمايان گرديد * طاق و ايوان عمارت به سجود افتادند