تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
همگى ايشان را طعمهء مهياى خوردن و لقمهء چرب [ و ] نرم مستعد ابتلاع و فرو بردن ، شمرده با بيست هزار سوار تمام سلاح پيكار به استقبال رزم و كارزار ، رخت از شهر به صحرا كشيد . و چون مقدمهء عسكر وليمحمد خان صاعد عقبات وغا و طليعهء لشكر آن بندهء با اخلاص 6 شاه قوىطالع طلاع الثنايا نمايان گرديده و آن دو سيلاب ، شتاب يكديگر را ديده ، از موج مجى و ذهاب ، عنانها از دو سو كشيده ، چون دريا بر جايى آرميدند و از هر دو جانب ، مستعد پيكار و مثمّر كارزار گشته ، به جوش و خروش دريا ، در آن دامان صحرا ، چون كوه صف كشيدند . چال فرخ‌فال خجستگىمنال ، در به دو حال ، ناظر به مآل ، چون در آن عرصهء رستخيز جنگ و جدال و وادى هول‌انگيز رزم و قتال ، فضاى مقابل را از كثرت عدد اعداء ، مالامال و اجزاى آن زمين را از پس گرد لگدكوبى سم ستوران ، در تزلزل و زلزال ديد ، از انديشه‌اى كه مبادا كه قوم تكه و قوم اويموت از مشاهدهء بسيارى دشمن و كمى خويش ، متحير و مبهوت شده دست دستبردشان از پيكار ، بىكار و پاى پايدارى ، گام‌آشناى وادى فرار شود ، با ايشان گفت كه : « يك باز تيز پرواز به برهمزدن هنگامهء انجمن هزار كبك ، وافى و يك چرغ قوىپنجه ، شكستن صفوف بسيارى از كلنگان را كافى است . على الخصوص كه نير اعظم اقبال شاهى روشنىبخش فضاى احوال ما و نسيم مهب قوت طالع شاهنشاهى ، شكفانندهء غنچه‌هاى آمال ماست . پس مناسب آنكه به عربده و غوغاى درياى متلاطم جلو ريزتر از امواج متراكم بر اين مشت خاشاك ، حمله‌آور و به شعلهء طبيعى عصبيت جرأت و حرارت غرق غيرت شجاعت ، بىمحابا و پروا در آتش برق تيغ و سنان سمندر شويم كه به توفيق و تأييد الهى و نردى اقبال پادشاه ( 172 ) صورت فتح و ظفر در آينهء اميد ، جلوه‌گر و نهال چنين كوشش به نردى ثمرات تمتع دو جهانى بارور خواهد شد . » و همگى آن رزمجويان به پرخاشجرى خودفروش ، زيرك نصيحت از غش شناسا ، از اين حق‌سرايى جبن رداى تهورافزا ، به غايت قويدل و مستظهر و به تأييد و نصرت الهى و مدد اقبال پادشاهى اميدوار و مستبشر شده به هيئت اجتماعى انگشتان 7 در مشت ، چون امواج دريا ، همعنان و هم‌پشت با تيغهاى آخته و نيزه‌هاى برافراخته و عربده‌هاى مستانه‌تر از خروش و جوش سيلاب بهار و نعره‌هاى پر هول‌تر از صورت رعد پيچيدهء در كوهسار ، چنان بر لشكر مخالف 8 تاختند كه در حملهء اول صفهاى ايشان را چون يكه‌تاز اشهب‌سوار دو ابلق جنيبت نوربصر ، صفوف ادهم سواران مژگان را زير و زبر و به صدمات خار اسكاف كوه آهن در قلب ايشان را از قلب ابنيان از تصادم هول خطر شكسته‌تر كرده ، جمعى كثير از آن بادپيمايان هواى غرور پشته‌سوارى پشت زين را بر روى زمين انداختند . پس آن هزبران بيشهء وغا و نهنگان لجهء پرشور هيجا ، چپ و راست به هر سو رو آورده به صرصر تند نخل حيات‌شكن جولان و سيلاب پرزور رود نيل
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 323 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم