ذى الجلال و قوت بازوى پرنيروى اقبال ، چنين يكهزار نفر هم بر بيست هزار بل سى هزار نفر آن قوم نابود بىوجود ، فايق و غالب خواهند بود و به قهر و غلبه تسخير آن مملكت خواهند نمود . »
چون از جبين مبين آن اعليحضرت ، نور روشنى كوكباقبال و مؤيد به تأييدات يزدانى بودن ، مبين و پيدا و از سيماى صبح و ضياى آن آفتاب درخشان انوار ملهم به الهامات ربانى بودن ، روشن و هويدا بود ، امراء و اركان دولت و مقربان و اعيان حضرت ، به حصول تيسير و تمشيت آن امر عظيم خطير ، بر آن وجه سهل يسير ، متيقن و جازم شده ، به موجب فرمان اشرف اعلى از ديوان احكام قضا امضاء بيگلربيگى دار المؤمنين استرآباد بر رقم اين فرمان طغرا كشيدند كه از ميان بيست هزار خانهوار تركمانان ساكن كنار آب گرگان از اويماقات گكلن و يموت و تكه و يمرلى يكهزار سوار شجاع رزمديدهء كارآزمودهء تمام سلاح برگزيده ، هنگام ورود وليمحمد خان به موكب او حاضر سازد . بعد از آن ، اعليحضرت ظل اللهى ، پرتو شمه [ اى ] از آفتاب توجه شاهنشاهى بر ساحت تهيهء اسباب سلطنت و حكومت و ساز و برگ مهترى و برترى و تأسيس اساس اثاث و متاع مناسب مرتبهء والىگرى و سرورى كه عبارت اخراى پادشاهى ناحيتى و فرمانفرمايى مملكتى است ، افكنده آن ذره را به جهات سرافرازى و سربلندى آسمان مرتبه فضاى ، رفعتشأن و علو مكان فرمودند و آن قطره را ( 169 ) به رشحه [ اى ] از رشحات سحاب نيسان باران عمان فشان ، به اصناف اسباب وسعت دستگاه و آلات و ادوات ، باعث زيب و زينت مراتب عز و جاه دريا نمودند . و بعد از سرانجام بخشيدن اصناف كارخانجات ، با همگى ضروريات آن تكلفاتى كه در بخشش نمودند و تفضلاتى كه در دهش فرمودند ، از خيام و شادروانهاى انفس اعلاء و الچوقها و سراپردههاى اطلس و ديبا و فروش و گستردنيهاى ابريشمين و اوانى و ظروف سيمين و زرين و قطار قطار شتران قزلباشى و قوىهيكل چون بختيان فلك ، نه نه در قطار سبك سيرتر از باد صبا ، طويله طويله اسبان تازىنژاد از پس اشهب و ادهم كوه پيكرزمين را ابلقنما و زينهاى مرصع به جواهر پرآب رنگين و لجامهاى مكلل به يواقيت و لآلى ثمين و خلعت شاهى و تشريف شاهنشاهى مشتمل بر تاج و جقه و طومار مرصع به جواهر شاهوار پر آب سنگينبهايى كه به آن ديهيم تور و پشنگ ، به يك پشه سنگ نداشته از كلاه حباب سبكتر مىنمود و شمشير چون تيغ آسمانى كهكشان مرصعنيام و خنجر دستهء يك دانه گوهر درخشان پرسنا و بهاى بها افزونتر از حاصل مصر و شام كه افراسياب هم در خواب نديده بود ، سواى نقدين نقره و طلا از ده هزار تومان متجاوز مذكور شد .
و چون آن خان عالىشأن در صعود مدارج طبقات مراتب آسمانپيشگاه بار حضور خدمت شاهى از حضيض ، اوج گرفته به پاىبوس رخصت سرافراز و به جبينسايى پايهء تخت فلك رخت ظل اللهى كه منتهاى مطالب خسروان هفت اقليم و معراج آرزوهاى
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٢١