تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦

ضميمهء پنجم :

محمد ابراهيم نصيرى وقوع سيلاب اصفهان به سال 1110 ه ق را در جنگ خطى 4903 كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى نيز به نگارش درآورده است كه به منظور تأييد گفته‌هايش در دستور شهرياران ، به صورت ضميمهء پنجم ارائه شد .

در خرابى سيلاب نوشته شده

بسم الله الرحمن الرحيم
مردم ز دست گريهء ما داد مىزنند * كاين آب شور خانهء ما را خراب كرد
الله اكبر ، عجب سيلاب پرآب و تابى كه عالمى در اضطراب ، دست از جان شستند و غريب طوفان قيامت نشانى كه خلقى چون گرداب ، نجات خود را در غرق جستند . جمعى كثير كه در بحر قناعت لنگر انداخته بودند ، كشتى ايشان تباهى گرديد و جمى غفير كه در حفظ آبرو سبدى به روى آب داشتند ، حباب‌آسا خانمان به باد دادند . پيرانى كه از گوشه‌نشينى ، مانند كمان ، خميده‌قامت گرديده از تاب جان ، چون تير مىدويدند . و جوانانى كه در نهانخانه‌ها چون تيغ در نيام ، مقام داشتند ، از كارد به استخوان رسيدن ، مانند شمشير مىبريدند . آب به صلابتى مىآمد كه اگر به سنگ مىخورد ، آتش مىجست و صدمتش به شدتى بود كه چون به كوه مىرسيد كمرش مىشكست . هر موجش برقى بود خرمن‌سوز و هر نفسش اژدهايى آتش‌افروز ، ماهى از اضطراب ، در آب پر برآورده مىپريد و بط از غايت سخط ، پرفراموش كرده در روى زمين مىدويد . كشف 1 از بيم تلف چندان كه در زير سپر مىگريخت ، دودمهء موج او را از پاى در مىآورد و خرچنگ با ناخن و چنگ ، راه بيابان عدم طى مىكرد . مار از اضطراب ، در منقار لك لك مىگريخت و مرغابى از بيتابى ، خاك هلاك بر فرق مىبيخت . فرقه [ اى ] چون ملاحان ، اسباب خود را برسر گرفته در ميان آب در تحصيل كنار ، سياهى مىكردند . طايفه‌اى مانند شناوران ، با اهل و عيال براى خلاصى ، دست و پا مىزدند . ليلىصفتان خيمه‌چادر ، چون مجنون آشيان بر سر ، در خرام و شيرين‌طلعتان شكردهان ، در حفر نهر هرزاب در فرهادى تمام خسرو از شكر اصفهانى دست مىشست . و شيخ صنعان ، دورى از مغبچهء ترسا مىجست . نشأهء شرابخانه‌هاى جلفا از سرمستى اين آب كوكنارنما ، دو بالا گرديد و دوبيتى خوانان كليسيا ؟ ؟ ؟ را از كثرت لرزه بر اعضاء ، كار به چارتار نواختن كشيد . كوه صفه ، ايوان‌نشين قارون شد و خيابان چارباغ ، دو برابر رود جيحون . اين سيلاب خانه‌خراب ، آتشى سوخت كه خلقى را خاك‌نشين كرد و اين آب پراضطراب ، دودى بلند ساخت كه بنياد شهرى به باد داد . محله محله طعمهء اژدهاى سيلاب و قبيله قبيله از تشويش ، در پيچ و تاب . دور و نزديك ، خايف و هراسان ، غريب