تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
بلند پادشاهان صاحب اورنگ و ديهيم است ، از همگنان ، ممتاز [ و ] روانهء مقصد شده به استرآباد رسيد ، علىقلى خان غلام اعليحضرت كه به موجب منشور فرمان قضا صدور و نشان ديوان عطاى آن خسرو تاج‌بخش ، طغراى غراى بيگلربيگى و خانلرخانى آن ولايت و مملكت دامغان و بسطام و همگى الكاى هزار جريب كه جاى سه پادشاه از ملوك طوايف اعصار سالفه بود ، برنامهء ؟ ؟ ؟ نام او كشيده شده در ايوان عظمت و جلال ، بالاتر از جاى قابوس نشستى و از افتخار به غلامى آن شاه ( 170 ) شاهنشهان ، كلاه‌خانيش بر سر اوج بلندى از زمين‌سايى آن درگاه و الا يافته ، طرف طرف كلاه كيكاوس شكستى و در امر مأمور به از كمال عيار نقد صوفىگرى و خلوص عقيدت در بندگى و چاكرى سعى مشكور و جهد موفور كرده و در انتخاب عدد مزبور از جمع مذكور ، نهايت دقت و اهتمام و بصيرت تمام به كار برده و از لوازم آن ، آنچه بايد ، بجاى آورده بود . يكهزار سوار مسلح تمام يراق دلير شجاع متهورى كه از منتخب نخب تركمانان خصوص يموت و تكه كه اين دو طايفه از همگى تركمانان ساكن كنار آب گرگان‌دشت قبچاق بل قاطبهء قاطنين 4 عموم آفاق ، به زور بازوى مردى و مردانگى و دانستن مقام مدارا از جنگ و شناختن هنگام شتاب از درنگ ، طاق‌اند ، به سركردگى گردنكشى چال نام ، هم از ايشان كه اشتقاق اسمش در لغت تركى از شمشير زدن به دشمنان يا درآويختن با اعداء در ميدان يا نواختن طنبور كاسهء سر و چنگ قامت خميدهء خصمان‌نگون ، به مضراب تيغ و سنان در مقام آهنگ جولان تواند بود . و به آن بر هر تقدير به نصرت و فيروزى و فتح و ظفر كه به مؤداى
« لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى »
5 هر آينه صورت آن در چنين آينه جلوه‌گر است تفأل توان نمود . به زير لواى محمدخانى كه از رفعت و سرافرازى شرف انتساب به درگاه معلا چون رايت ماه تابان سبقه بر چرخ شاه و چون علم خورشيد پرچم صبح درخشان ، آفاق‌گشا بود ، رسانيد . « مما نظمته فى الغزوات المرتضويه » نظم :
دلاور يلانى كه از زور تن * بدى مشتشان پتك سندان‌شكن همه آشناروى تيغ و سنان * همه دست چوگان گوى عنان همه همچو كوه گران تيغ برز * همه چنگ خنجر همه مشت گرز همه پُر تكاور به جولان كين * رزين كشتى افكن به درياى چين همه از بدنها كشن دست گاه * همه يكتنه صف كشيده سپاه ز بس شوق هر يك چو تير خدنگ * ز تركش برآورده پَر بهر جنگ همه رعد نعره چو ابر بهار * همه تيغ در دست چون كوهسار همه كرده غرق از يلان يال و برز * به موج دم تيغ و گرداب گرز ( 171 )
چون خان ، با فوجى چنان ، به مقصد ، روان و خبر توجه او با آن گروه قليل به خوارزم رسيد ، كلدى محمد محاربهء آن معدود چند را سخت سست و عطيم ؟ ؟ ؟ حوز و بلكه
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 322 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم