اكنون در خوارزم متكاء متكاخانى و خشب مسند مسند حكمرانى است .
از استماع اين فعل عجيب و شگفت كار غريب نزديكان پايهء سلّم به معراجى مسلّم آستان درگاه شاهى افلاك مراتب و مقربان بارگاه جهانپيشگاه شاهنشاهى انجم حواجب از آن گروه خذلانپژوه و جنت در ايمان مغلطه براصرار در اهتمام به امر مفروض و نكث بعد از ابرام حيل مطلب معروض ، تعجبها كرده بالاخره ( 167 ) به عرض اشرف اعليحضرت رسانيدند كه چون تعيين والى از اين آستان ولايتنشان بر طبق عرض مدعا و بنابر اجابت استدعاى ايشان بود ، اكنون كه ايشان را در كار نيست ، تواند بود كه پر در كار نباشد . چون اين سخن مناسب طبع ملوكانه مقتضى « اذا شرعت فالزم » و مقتضاى عزم ملوكانهء خسروانهء چون كوه ثابتقدم استقرار لازم نبود و نيز قبا دارايى آن مملكت را تشريف قامت وليمحمد خان فرمودن و قبل از لبس آن لباس دريافتهء چنين تلبيسى ، خلعت خلع بدل آن نمودن ، نامناسب ناموس عظمت پادشاهى و ناملايم طور طور تجليات اطوار شاهنشاهى مىنمود ، سيما كه بىادبى سابق آن كمخردان از راه رفاقت انوشه در قصد دستدرازى به اهل استرآباد كه تا حال بازخواست آن نشده ذخيرهء خاطر انور بود و در اين وقت جرأت اقدامشان بر خلاف معروض ، علاوهء آن گشته ، بر مادهء آن افزود ، از سخن امراء اعراض و بر ايشان اعتراض فرمودند .
اعيان حضرت و اركان دولت از گفتهء خويش خجل و به تقصير قايل شده ، به عرض رسانيدند كه : « هرگاه خاطر انور متوجهء تسخير آن ولايت شده ، تمشيت آن به مشيت جناب مقدس الهى و اقبال بلند پادشاهى در كمال سهولت و آسانيست . چه اگر حسب الامر جهانمطاع حكام و سلاطين و بيگلربيگيان خصوص همان سرحدهاى قريب به آن مملكت و ولايت ، چون استرآباد و نسا و درون و ابيورد با لشكر قزلباش و ايلات اصناف تركمانان و احشامات و انواع كردان ، لواى توجه به آن صوب برافرازند ، توانند كه زمين دشت خوارزم را از چار موج نعل ستوران ، لجهء دريا و شهر و ديار و قلاع و امصار ايشان را به باد حملات كوه صدمات جولان زلزلهنشان ، دامن صحرا سازند . » اعليحضرت شاهى فرمودند كه : « چون بر تقدير ثبات آن طايفه بر استدعاى خويش ، هر آينه جهت حصول وقع والى در نظر ظاهربينان ، يكهزار نفر از جنود مسعود قزلباش به رفاقت او ( 168 ) مقرر مىشد و زياده بر اين در كار نبود ، اكنون هم بايد كه چنان و موافقت و مخالفتشان چون وجود و عدم كثرت و قلتشان در نظر يكسان باشد . بلكه بر اين تقدير ، اين تفاوت باشد كه از طوايف قزلباش كسى به رفاقت او آهنگ آن راه ننمايد كه شاهباز بلندپرواز ، بال طيران به شكار مگس نگشايد و شيرژيان ، تيغ چنگال و دشنهء دندان به خون روباه نيالايد . بلكه آن هزار نفر بايد كه از تركمانان ابناى جنس ايشان باشند كه در هر مملكتى از ممالك محروسه ، فراوان و همگى داخل زمرهء رعايا و محكوم حكم و توابع فرمان بيگلربيگيانند كه با وجود مشيت حضرت مقدس
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 320
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٣٢٠