در سال 906 ه . ق هنگامى كه شاه اسماعيل اول شيروان را فتح كرد ، پسر خود را با هدايا به دربار صفوى گسيل داشت . يكى از منابع گرجى شكوه دارد كه در نتيجهء اخذ تماس با ايرانيان در اواخر سلطنت شاه طهماسب اول ( 984 - 930 ه . ق ) آداب و رسوم ايرانى در كاخت رواج يافته است . هنگامى كه تركها پس از مرگ شاه اسماعيل دوم ( 985 - 984 ه . ق ) به گرجستان و شيروان حملهور شدند ، پادشاه كاخت با آنان كنار آمد و دست نشانده و باجگزار آنان شد . اما باز هم همچنان روابط خود را با دربار شاهنشاه ايران حفظ كرد .
در حين محاصرهء ايروان توسط شاه عباس اول در توشقانئيل 12 - 1011 ه . ق پادشاه كاخت براى عرض ادب و احترام به دربار آمد . حكام محلى البته در دورهء بعد يا از طرف شاه منصوب مىشدند يا حكومتشان به تائيد وى بود . اما اينها يا در محل حكومت خود قدرت و شخصيتى نداشتند يا سر به طغيان برمىداشتند . شاه عباس اول براى گوشمالى ، به اين ايالت كه تقريبا خالى از سكنه شده بود ، لشكر كشيد . حال ديگر مقاومت گرجيان در هم شكسته بود و مقدمات براى به كار گماردن امراى قزلباش از هر جهت فراهم بود . از 30 - 1029 ه . ق تا پايان دورهء صفويه اغلب كاخت به دست حكام قزلباش اداره مىشد و از اين حكام قزلباش سه تن به طور همزمان ، بيگلربيگىگرى قراباغ را نيز داشتند .
( ر . ك نظام ايالات در دورهء صفويه ، رهربرن ، ص 117 - 116 به نقل از عالمآراى عباسى و عباسنامه و دستور شهرياران )
ص 56 خاندان زياداغلى : محمد معصوم بن خواجگى اصفهانى صاحب كتاب خلاصة السير در پايان اثر خويش به توصيف پيرامون خاندان زياداغلى پرداخته ، مسقط الرأس ايشان را ولايت روم دانسته ، نسب آنها را به خضر بيك مشهور به قارى مش خضر كه در آن ديار به اعتبار تمام زندگانى مىكرده ، رسانده است . وى سپس مىنويسد خضر بيك « ترك وطن مألوف كرده به جانب آذربايجان و عراق هجرت نمود و بعد از اندك فرصتى داعى حق را لبيك گفته ، پسر ارشد او امت بيك در بلدهء لاهيجان به شرف سجدهء شهنشاه گيتىستان رسيده و در وقت خروج با آن يكتاگوهر سعادت ( شاه اسماعيل اول ) به رفاقت سرافراز شده يكى از صوفيان كه الحال به صوفى لاهجى شهرت دارند و از آن واسطه سر مباهات به فلك مىرسانند ، خدمتش بوده و هميشه ملحوظ نظر عاطفت شاهنشاهى گشته . در معارك خوفناك كارهايى كه زياده از وسع بشر باشد ، از او به عمل آمده ، لهذا به جهت خلوص اعتقاد و وفور خدمت و جانسپارى ملقب به زياداغلى مىگردد و از اين شرف سرافتخار به اوج فلك مىرسانيد . » ( خلاصة السير ، محمد
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٢٨٩