تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

تعليقات

ص 51 گرگ‌دوانى : پيترو دلاواله جهانگرد ايتاليايى كه در عهد شاه عباس اول به ايران مسافرت كرده است در مورد اين بازى در سفرنامهء خويش مىنويسد : « بازى از اين قرار است كه در وسط ميدان ، گرگ زنده‌اى را مىآورند و ميان مردم رها مىكنند . مردم از اطراف دنبال گرگ مىدوند و با داد و فرياد آن حيوان وحشى را چنان خشمگين و بيمناك مىكنند كه به هر طرف حمله مىبرد و به سوى اشخاص مىپرد ، آنگاه مردمى كه گرگ به طرف ايشان رفته است از پيش او مىگريزند و دستهء ديگرى آن حيوان را دنبال مىكنند ، ولى هرگز به او دست نمىزنند و تنها كارشان فرياد كردن و ترسانيدن گرگ است و حيوان كه نمىتواند به كسى آسيب برساند اگر اتفاقا كسى را هم پنجه بزند يا به دندان بگيرد ، به سبب ازدحام مردم زود او را رها مىكند . اين بازى به خودى خود چيز مهمى نيست ولى داد و فرياد چند هزار نفر و حركاتى كه در اطراف گرگ وحشى مىكنند باعث خنده و تفريح مىشود . » ( ر . ك سفرنامه ، پيترو دلاواله ، ترجمهء شعاع الدين شفا ص 298 ) ص 51 حقّه‌بازان : شاردن در سياحتنامهء خود مىنويسد : « حقه‌بازان يا شارلاتانها در نمايشات ماهرانهء خويش به جاى گلوله و تيله از تخم‌مرغ استفاده مىكنند . فى المثل هفت يا هشت تخم مرغ را در توبره‌اى مىگذارند و قبلا خودشان و يا هر كسى از تماشاچيان كه مايل باشد ، آن را لگدكوب مىكند . بعد از لحظه‌اى نشان مىدهند كه تخم‌مرغها مبدل به كبوتر و يا جوجه مرغ گشته‌اند . سپس از نو توبره را كه اساس حقه‌بازى ايشان است به مردم مىدهند تا ببينند و ملاحظه كنند كه هيچ چيزى داخل آن نيست . آنگاه بعد از اينكه حضار تصديق كردند كه كيسه فى الحقيقه خالى است ، آن را در وسط ميدان به روى زمين مىگذارند و لحظه‌اى بعد برداشته همه‌گونه اسباب و ابزار يك آشپزخانه را از توبره خارج ، به تماشاچيان ارائه مىدهند . » ( ر . ك سياحتنامه ، شاردن ، ترجمهء محمد عباسى ، ج 1 : ص 188 ) ص 56 كاخت : كاخت در اواخر دورهء صفويه از رود « عرك چايى » واقع در غرب تا ناحيهء « كخ » در مشرق گسترده بود . يعنى شامل نواحى اطراف زكاتلى كه امروز خارج از حدود جمهورى گرجستان است ، نيز مىشد . بر خلاف پادشاهان كارتيل ، فرمانروايان بگرتى كاخت تا زمان شاه عباس اول ( 1038 - 996 ه . ق ) با موفقيت بسيار ، از سياست اغماض و تفاهم با همسايگان مقتدر خود پيروى مىكردند . در منابع عصر صفوى آمده است كه اسكندر اول پادشاه كاخت