تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
ديگرى نشسته لاسيما در اين ولا كه از اعراب مزبوره در محل كربلا اهانتهاى بسيار و خفتهاى بىشمار به مردم رومى رسيده و مىرسد و ايشان را از غايت عجز ، دست مقدرت به دامن تدارك آنها مىرسد و مسموع چنان است كه شيخ سلمان با فوجى كثير از قبيلهء خود در كربلا توقف دارد ، هرگاه در اين وقت به عزم معهود ، قدم در راه مقصود گذارم و جمعى از جماعت ينكيچرى را كه از مرافقت ايشان ناچارم ، بدان ولايت آرم ، يقين كه كماكان فى ما بين مكاوحه و مشاجره روى [ خواهد ] نمود و ترك مخاصمه و عناد بر طريق معتاد نخواهند فرمود . و مرا لابد بنابر مصلحت ، مراقبت و جانب‌دارى مردمم بايد كرد و مراعات احوالشان را به مقتضاى حال ، فرو نبايد گذاشت . لاجرم در اين وقت مفسده روى خواهد نمود و اين معنى در نظر اولياى دولت قيصرى بر طغيان و عصيان شما محمول خواهد بود . حاليا صلاح حال در آن و انسب چنان است كه روانهء آن ديار گشته شيخ سلمان را با متابعان به جانب اوطان ، منصرف سازى و ساحت بلده را از قاطبهء اعراب غريبهء صحرايى بپردازى تا آنكه به اطمينان خاطر به جانب مقصد شتابم و بر وفق داعيه [ اى ] كه دارم ، كام دل يابم . » چون تير مكيدت آن مخادعت‌كيش كه از كمان كج‌منشيها پرتاب كرد ، درست افتاد و سيد حسين به جهت منصرف ساختن اعراب باديه رو به كربلاى معلى نهاد ، اسمعيل پاشا از عقب ، فوجى از سپاه روميه را به سركردگى پاشايى ( 249 ب ) به جانب حله فرستاده خود نيز متعاقبا با سپاهى كينه‌خواه رو به راه نهاد . اما چون سيد حسين اهالى و اعيان شهر را با شيخ سلمان و مواليان در مجمعى احضار فرمود و مقالات منافقانهء اسمعيل‌پاشا را حكايت نمود ، همگى اعيان متفق اللفظ تلقى نمودند كه : « هر چند كه ما اوامر و نواهى تو را فرمان پذيريم و به آنچه گويى و فرمايى از مطاوعت ، ناگزير ليكن اسمعيل‌پاشا را حكايت داعيهء قتل و غارت همگنان است و آن مخادع حيله‌ور را فتنه در زير دامان و الّا بايستى كه با معدودى به صوب مقصد حركت نمايد نه آنكه لشكرى به قلاوزى به حله فرستد و خود نيز با سپاهى بىكران در حركت آيد . » اما از آنجا كه مقالات حيله‌آميز اسمعيل‌پاشا ، سيد حسين را مركوز ضمير ظاهربين و آن كلمات منكوس سمات ، برنگين دلش مانند نقش مكين ، دلنشين گشته بود ، مطلقا راه نفاق در آن امر نمىداد و يكان يكان مشايخ اعراب را اذن معاودت مىداد . چون شيخ سلمان سعى مجدانهء او را در اخراج اعراب ملاحظه نمود و ايستادگى او را در آن امر غلط يقين فرمود ، لابد خود طريق معاودت مسلوك داشت و در غايبانه جمعى از اعراب صحرايى را باز به معاونت اعيان و اهالى بازگذاشت . چون اسمعيل پاشا به حله رسيد و ماندن برخى از اتباع سلمانى را در كربلاى معلى شنيد ، به سيد حسين اعلام نمود كه چرا بر وفق معهود به ابقاء عهود نپرداخته و ساحت شهر . . . 58 [ را ] ( 250 آ ) از اعراب بيگانه خالى نساخته ؟ على الفور سيد حسين اعلام و به