تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
خود علم طغيان افراخته و جمعى كثير از مردم كيج و مكران . . . 41 سيستان را رفيق ساخته در هنگام ورود بنفهل دو نفر از ملكان آنجايى با جماعت مازى و لاشارى به قصد معاونت با آن بدسير ، همسفر گشته چون به كهنوج رودبار مىرسد ، امير شاه سليم رودبارى پيشاهنگ سپاه مىشود و جمعى از احشام آنجا را به مرافقت آن مدبر دغا ، غارت‌زدهء جور و جفا مىسازد و به سفيدآبادان كرمان آمده به اتفاق امير غلامعلى كلانتر رودبار كه خلف ناخلفش با او رابطهء مواصلت و مصاهرت دارد ، تمامى ايلات و احشام آن محال را مىتازد و به ارزويهء كرمان وارد شده امير شرف كلانتر آنجا را ( 244 آ ) در صدد معارضه درآمده اگر چه در اثناى كر و فر يك نفر از ملكان نهبل و امير محمد برادر شاه سليم پى سپر طريق سقر مىگردند ، اما همان از غلبهء اشرار به ناچار با فوجى از اعوان و انصار بر وفق انباء و ايماى
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ »
42 فايز حيات ابدى دار القرار مىشوند . و امير خسرو تمام اموال و اسباب او را به غارت برده خود متوجهء گرمسيرات توابع فارس [ و ] لار و بندر شده شاه سليم را به اتفاق ولد و برادر او به عزم تاخت ساير ولايات كرمان روان مىنمايد . لاجرم از تحقق اين اخبار ، جياد صرصرگذار را گرم رفتار ساخته در محلى از توابع لار به شاه سليم دچار شده ليكن در وقتى كه شهريار تيغ‌گذار خاورى از ميدان دارى و داورى به ستوه آمده و منصب شبگردى و آسمان‌نوردى را به پيك شباهنگ ماه داده بود ، در آن وقت آن گروه مكروه ، پشت به كمرگاه و كوه داده و سپاه نصرت‌پژوه بر پشت اسبان كوه‌شكوه ، در مقابل ايستاده مشغول مراسله و پيغام به سفارت گلوله‌هاى آتشفام گرديدند و دم به دم تا سفيده دم صباح به صياح رعاده‌هاى رعدنشان ، شبپره‌هاى خواب را از آشيان دماغ اين و آن مىرمانيدند . و در آن شب به تدبير صايب نايب ، تفنگچيان جلاد قدرانداز از اطراف و جوانب برفراز آن كوه برآمده راه استعلا بر آن قوم دغا مسدود داشتند و از سنگ پشته‌ها و محكمه‌ها در هر گوشه و كنار براى رمى جمار ( 244 ب ) آتشبار ، ديدبانى برگماشتند . چون يكه‌سوار نيزه‌دار مهر بر فراز تل خاكسترى سپهر برآمده به سرانگشت شعاع ، نقاب حجاب ظلمت از چهرهء روزگا [ ر ] بر كنار نمود و كواكب و نجوم مبثوثه و پريشان را مانند حلقه‌هاى زره از سطح ميدان آسمان ربود ، سپاه منصور به يكبارگى علم جلادت و مردانگى افراختند و بنيان ثبات و قرار اشرار را به صدمات زنبورك و تير ، از بالا و زير ، زير و بالا ساختند و هر لحمه [ اى ] به حمله ، محكمه و پشته [ اى ] را كه پناه خويش ساخته بودند مىگرفتند تا آنكه به يك دفعه بر آن قوم ليام تاختند و تيغ انتقام از ميان نيام آختند و بر سر يك پشته كه مجمع عام آن طايفهء شقاوت‌انجام بود ، رئوس يكصد و بيست نفر از رئيس [ و ] مرئوس را از تن منحوس جدا كردند و پس از آن ، گروه گروه ايشان را در مساكن متفرقهء آن كوه ، جداجدا و جابه‌جا گرفتار اعمال و نيات مفسدانهء
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 279 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم