تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
خود نمودند و بقية السيفى را كه قاضى اجل در آن داد و ستد نقد رايج روان ايام ، رهان جانشان را مؤجل ساخته بود ، اسير و دستگير كرده اموال و اسباب و خيول و دواب ايشان را كه در مدت نهب و يغما به هم اندوخته بودند ، با سرها متصرف شدند . حتى چرغ و باز امير شرف كلانتر نيز كه پس از قتل او از نشينهء تمالكش برداشته بودند به طلبه‌جنبانى اهتمام به سرپنجهء شيرشكاران مقدام آرام گرفت . و از جملهء گرفتاران امير غلامعلى كلانتر رودبار و ولد و عيال او را ( 245 آ ) با والد شاه سليم محبوس داشت و بقيه را كه در نهب و غارت با امير خسرو يار و اندرز
« تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا »
43 را فراموشكار بودند ، سر از تن برداشت . ليكن معلوم نشد كه شاه سليم به گزند زنبورك ، دست از شهد جان شيرين فشاند يا آنكه درون غارى ، ماركردار مخفى و پنهان ماند . و چون آن رئوس منحوس را به دربار شهريار ارسال نمود ، در ازاء آن خدمتگزارى و جانفشانى مورد احسان و اشفاق سلطانى گشته به اضافهء مبلغ شصت تومان وجه مواجب بيش و انعام مبلغ دويست تومان و خلاع فاخره ، سرافراز و بين الاكفا به طراز اعزاز ، ممتاز گرديد . از جمله فتوحات بشارت‌نمون كه بعون عنايت بىچون و يمن دولت روزافزون در آن ولا اتفاق افتاد ، چند فتح متوالى و متواتر است كه به نيروى جلادت و مردانگى عساكر نصرت‌مآثر خراسان در مجادلهء با اوزبكان بىايمان روى داد . يكى آنكه چون جانى خان بيگلربيگى هرات جمع كثيرى از اويماقات ولايات بلخ را از ايل جمشيدى و فيروزكوهى و ساير ايلات را به طرح طريقهء ملايمت و دوستى و بذل زخارف دنيوى در قيد مطاوعت و ايليت و به بارش نيسان برو امتنان بر نسق « الانسان عبيد الاحسان » 44 در ربقهء بندگى و رقيت اولياى دولت سلطان و به طريق شاهيسونى به ممالك خراسان آورده و پس از آزمون و اختيار مصادقت اقرار ( 245 ب ) ايشان ريش‌سفيدان و صاحب ايلان را به تعيين مواجب و ملازمت در عداد اسناد اهل جهاد و خدمتكاران دولت قوىبنياد ، منخرط ساخته بود و فرمان مرحمت نشان سلطانى نيز صادر گشته كه بعد اليوم در آن سرحد با وظايف موافقت و مرافقت با عساكر نصرت‌آيت ، در مهمات مأموره ايستادگى و مردانگى نمايند و به قطع سررشتهء ايتلاف از اهل خلاف ، مردانه كوشند تا هر يك در - خور خدمت و جانفشانى نصيبه و جايزه [ اى ] از لطف سلطانى يابند . مخالفين اوزبكيه را شرارت جبلى در حركت آمده به ارادهء دست‌درازى به محال باد غيسات و دست‌يازى با آن طوايف و ايلات كه همانا رويهء مطاوعت و ايليتى كه ايشان را پيشنهاد و خاطرشان را قرار داد گشته بود بر آن قوم شقاوت نشان ، گران و از طور و دستور ايشان ، مهجور و بر كران مىنمود ، از روى حقد و حسد و مقتضاى طبايع بد ، انجمنى ساختند و به اتفاق ، لواى نفاق افراختند . غايت آمال و مقصد از اين حركت ضلالت‌مآلشان آنكه بلكه به اشارهء تهديدآميز تيغ تيز ، ايلات مذكوره را از شاهراه
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 280 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم