سفيدآبادان دستدرازى نموده و از آنجا عزيمت به محال بندر ولار كرده است . چون ديگر تعاقب آن بدسير بىفايده بود و [ مراجعت ] آن باختهايمان و مماطلهء حاكم سيستان اخبار مىنمود ، لاجرم مكتوبى اعتراضآميز و مفالتى غيرتانگيز بدين منوال به حاكم آن محال محرر داشت كه : « اكنون ديرباز است كه حكايت دور و دراز تركتاز طايفهء بلوچ در ميان و زبانزد خاص و عام و اين و آن است . و اين معنى حيرتاندوز دل و جان كه امراء 39 ثغور و سرحدداران منصور را چه واقع شده كه از مدافعهء مضار ايشان راجل و در انجام اين امر ، غير عازم و كاهلند كه آن طايفه ، بلامانع ( 243 آ ) و بىمدافع از سرحد مملكت هر يك گذشته به ميان اوطان مسلمانان و مساكن موحدان درآمده در قطع طرق آينده و رونده و نهب و غارت ، انواع مفسده به ظهور مىآورند و باز كماكان بلامزاحم در كمال حزم و اطمينان به سوى ماسواى اوطان مراجعت مىنمايند . [ بيت ] :
گوى توفيق و كرامت در ميان است اى عجب * كس به ميدان در نمىآيد سواران را چه شد
هر چند انديشه مىنمايد ، نظر به رويهء حقشناسى ولينعمت خويش ، شايان صوفىگرى آن اخلاصكيش نمىداند كه اميرخسرو كه رعيت و در جوار ديار او در مقام اهليت است ، تكيه بر ديوار تمرد و عصيان و پشت به سپاه كينهخواه سيستان كرده ابواب فتنه و فساد ، باز و به محال رودبار و خبر [ و ] فين 40 و ساير گرمسيرات بندر و كرمان ، دست تطاول دراز نمايد ، گوشمال و تنبيه و به يك طرف از چيرهدستى جلادت ايشان ، عجب است كه در اين وقت آن خسراننشان از منزل خود حركت كرده و روى ادبار به اين ديار آورده قشون و ايلات سيستان به تاخت عيال و بازماندگان او نپرداخته و او را در معرض تنبيه بر حسب « من حفر بئرا لاخيه وقع فيه » نينداختهاند .
بارى چون آن مدبر برگشته كار عازم اين ديار گشته و قاضى قضا ، فرمان اهلاك و تدمير او را به نام شمشير و تدمير ما نوشته بعون قادر ذو الجلال و ميامن دولت بىزوال ، غبار ادبار در ديدهء بخت نابكارش خواهيم انباشت و سزاى ( 243 ب ) كار و بارش را در كنار خواهيم گذاشت ليكن سزاوار طور صوفىگرى و اخلاص آنست كه على الفور سپاه نصرتاشتمال را به قتل و اسر اهل و عيال و نهب و غارت امتعه و اموال آن حيرتزدهء تيه ضلال مأمور سازد و آتشى را كه خود در عزم ايقاد آن است ، همان در خانمان آن بىايمان اندازد . [ بيت ] :
مى صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * از اين معامله غافل مشو كه حيف خورى »
و خود با فوجى از سپاه كينهخواه با آنكه طرق و شوارع از شدت برف و يخ ، بند بود و در حدت برد و سرما آب روان در رگ جويبار چون خون مرده فسرده مىنمود ، به عزم مقابلهء امير خسرو نهضت نمود و تا انتهاى محال رودبار كه مشهور به كهنوج دينار است منازل و مراحل پيمود در آنجا متيقن شد كه امير خسرو با چهارصد نفر از مكان