هدايت و ارشاد برگردانند يا آنكه همگى را از تيغ خونريز بگذرانند ليكن چون به اعلام منهيان ، جانىخان را خبر از ارادهء ايشان بود ، بنابر امتحان ثباتبنيان استيمان آن طايفهء تازهايمان ، كرة اخرى و ثانيا بعد اولى خواجه مير جمشيد و نوروز بيك ( 246 آ ) فيروز - كوهى را با اتباع خود مقرر داشت كه به اتفاق نوروز على سلطان جمشيدى حاكم كرخ به ولايت مخالفين تازند و پيش از آنكه از آن طرف پيشدستى شود ، به اقدام اقدام جلادت ، قاطبهء آنها را نشان سهام سياست سازند . حسب المقرر ريشسفيدان مذكوره و اتباع با سپاه مقرر حاكم كرخ بر آن معاندين دين ، تاخت آورده و اكثر حوالى و حواشى ولايات ايشان را لاسيما محال غرجستان را كه منزل استقلال يار محمد بوده غارتزدهء چيرهدستى و مردانگى ساختند و در حين كر و فر موازى پنجاه سر از آن قوم بدسير به دست مجاهدان عدو شكر افتاده بود كه به دربار سلطانى ارسال داشتند 45 و امتعه و اسباب منهوبه را به جهت دلگرمى غازيان به ايشان باز گذاشتند 46 .
[ ديگر ] آنكه در حينى كه ولايت هرات در تحت ايالت محمد زمان خان شاملو بود ، قاضى لقمان مردود با طايفه [ اى ] از جنود نامسعود خود به ارادهء تاخت محال ابيورد و باى محمد حاكم خيرات و مكنج بيك حاكم فرورد با برخى از عساكر شقاوتنشان به عزم يغما و تالان سرخس و چهارده و ساير ولايات خراسان در حركت آمده داخل سرحد منصور گرديده بودند كه قراولان ارادهء آن يغماگران بىايمان را اعلام و اعلان نمودند . و محمد زمان خان ، مرشد بيك تاتار را به اتفاق امامويردى بيك ناظر محال مهنه قايد فوجى از غازيان شيرشكار و به مدافعهء طوايف اشرار مقرر داشت . ( 246 ب ) و آن جنود نصرت نمون بر وفق
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
47 در ما بين چهارده و چهجه به فوج باى محمدى برخورده مانند شيران جنگجو و پلنگان تندخو در آن خيل شقاوتانجام و شمل
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ »
48 افتاده در حملهء اول خرمن حيات جمعى كثير را برقزدهء آتش شمشير صاعقهنظير ساخته عرصهء جهان را از لوث وجود ايشان پرداختند و باىمحمد را به ضرب تيغ خونآشام ، سر از تن برداشته مكنج بيك را دستگير ساختند . و در آن ملحمهء فتحانجام موازى هشتاد سر از رئوس آن فرقهء منحوس و يكصد و پنجاه رأس اسب و پنجاه و هفت نفر شتر و سه هزار رأس گوسفند به دست غازيان مقدام افتاد و مبشر غيبى نداى فرحفزاى
« وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ »
49 در ميان دلاوران معركهء هيجاء در داد .
[ ديگر ] آنكه شاهنياز اوزبك نيز به طمع تسخير قلعهء ابيورد ، چندى از گروه مكروه خود فراهم آورده در حينى كه حاكم آنجا را استعدادى نبود ، على الغفله بر سر اعيان شهر هجوم آورده دست به يغما و نهب و اسر گشاد و فوجى را به پاى حصار قلعه فرستاد . چون غاريان آن سرحد را 50 از تندى بىمحاباى آن خار بيشهءضلالت ، رگ غيرتشان را اثر شد ، از دور و كنار رو به آن مدبران برگشته كار آورده به ضرب صمصام