ايشان را به محاصرهء حويزه ترغيب و تحريص مىنمودند و به اعلام اخبار فتنهآثار بر مواد لجاج و عناد ايشان مىفزودند تا آنكه دامنزنى تحريكات خارجى باعث اشتعال نايره [ اى ] جزو نارى ذاتى گشته با اعراب بادى و منتفج و آل سراح پىسپر طريق لجاج گرديده به عزم تسخير حويزه وارد كنار شط گشتند . و در روز ورود دو مرتبه فى ما بين اعراب مخالف و مؤالف هنگامهء قتال و جدال گرم گرديد ليكن از ميانداريهاى شطرنجى روزگار ، سواى چند اسب كه به ضرب مهميز نيزهء تيز ، به مضمار عدم تاخت و فارسش را پياده ساخت ، احدى به سرحد مات ممات نرسيد . و چون نراد سپهر به تقليب كعبتين ماه و مهر ، مهرههاى كواكب و نجوم را بر صفحهء آبنوس ، مرسوم نمود و هنگام منام و در قود بر حسب معهود حلول فرمود ، طرفين دست از تلاش برداشتند و ديدهء انتظار به راه ظهور نهار برگماشتند . و چون صبح عيسوىدم يد بيضاى موسوى علم ساخت ، باز فرج الله با تمامى سپاه ( 227 آ ) به كنار شط تاخت و والى با عساكر اعراب و قزلباش به مقابله شتافته ديگر باره فى ما بين ، نيران پيكار اشتعال يافت كه ناگاه به عساكر اعراب حويزه انهزام راه يافت . و در اين وقت فرج الله بن نعمت كه وزير حويزه بود به خدمت والى شتافت و عرضه داشت كه : « در اين محل كه مشايخ حويزه با سر هم به جانب فرج الله مايل گرديدند و صفوف ايشان بر مثال مژگان از طرف مردمى برگرديدند ، ديگر تو را چشم معاونت و يارى داشتن و همت به نصرت بر اعادى گماشتن ، زهى توهم باطل ، زهى تخيل دور . »
پس والى به ضرور خود را به قلعهء محسنيه انداخت و خويشتن را از بيم مخالف ، در آن مقام حصارى ساخت . ليكن سپاه قزلباش همان 185 در كار پيكار و كارفرماى تيغ آتشبار مىبودند كه قاطع به ميان ايشان درآمده صدا در داد كه : « شكست بر لشكر اعراب افتاد و والى رو به قلعه نهاد و يقين كه طوايف اعراب به قتل يكديگر نخواهند پرداخت و همگى شما را نشان تيغ و سنان خواهند ساخت . » لاجرم سپاه قزلباش نيز دست از پيكار و ستيز و پاى گريز برداشتند و شهر و اعيان را بر دست دشمنان مسلم گذاشتند . در آن وقت فرج الله از شط عبور كرده خيل بنى صالح را غارتزدهء يغماگران اعراب نمود و موالى خويش را داخل شهر ساخته به محافظت دروازهها و خلل و فرج سور مأمور داشت .
پس از وصول اين خبر ( 227 ب ) به محمد على خان سردار على الفور با فوجى از سپاه كينهخواه به قصد مدافعهء بدخواه به سمت دهدشت نهضت نموده ياساچيان و تواچيان به اجتماع ساير عساكر مقرر فرمود . ليكن پيش از آنكه كار به مقابله و مقاتله انجامد ، دست كمند تطاول دل مخالف از شهربند حويزه مانند تار نگاه خجلتزدگان ، خود به خود كوتاه گرديد و شيرازهء ايتلافشان مقطوع تيغ اختلاف گرديده اوراق جمعيتشان بسان برگهاى خزان فرو پاشيد . و سبب آن بود كه شبى از شبهاى ديجور مانع مغرور در مجامع
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٢٥٨