استيمان برنشست كه در اين حال مكتوبى از مانع مخادعتاشتمال وصول يافت كه ابراهيم خان حاكم بصره نوشته [ اى ] مشتمل بر امر حبس و قيد تو به من رسيده و اين آيت لاحق ظاهرا كه ناسخ حكم آيت سابق گرديد .
مضمون اين مكتوب يأس اسلوب از بيم و اضطراب ، تزلزل در اساس ثبات و قرار فرج الله انداخت و او را كماكان از ارادهء مسعود ، متحاشى ساخت و به حكم قضيهء كليهء « انما الاعمال بالنيات » چون آن مساعى و دواعى بر نسبت قضاياى مهمله مبتنى بر عزمى جزم نبود و در مطارحات و مكاوحات آنچه زبان تصور مىكرد ، دل تصديق مىنمود ، ترتيب مقدمات و تمهيد علل ، مانند قضاياى كواذب ، تحصيل نتيجهء صادق و صايب نفرموده و چهرهء مقصود اصلى از وراى حجب استتار غيبى جلوه ننمود . [ شعر ] :
و اكثر من تلقى يسرك قوله * و ليكن قليل من يسرك فعله 174
لاجرم عنان از صوب عزيمت برتافته به دربار سلطانى عرضه داشتى ( 223 ب ) بر اين وجه نمود كه : « در سوابق زمان مكررا از بنيان آستان جهانبانى مستدعى اماننامه [ اى ] كه مؤكد به معاهد و مواثيق انيق عهد و يمين به دادار جهان آفرين و رسول امين و ائمهء طيبين طاهرين صلوات الله الملك المبين باشد ، گرديده بود . پس از آن استعساد به زيارت رقم مرحمتشيمى كه مصحوب خانان شوشتر و بختيارى بود با آنكه از مواثيق معهود نمودى نداشت ، همان 175 تكيه بر الطاف بىكران نموده قدم در شاهراه مطاوعت گذاشت و عازم درگاه خلايق اميدگاه بود كه نوشتهء مانع رسيد و باعث توهم بيش از پيش گرديد .
هرگاه به تجديد اماننامه [ اى ] جديد ، حكم اولين تأكيد شود ، يقين كه رفع بيم و هراس كه باز راهيافتهء مشاعر و حواس گشته خواهد نمود و به اطمينان دل ، مراحل و منازل را به عزم جزم خواهد پيمود . » و مطاوى معروضه را مشحون به ضراعتهاى عاجزانه و استغاثههاى دادخواهانه ساخته نزد حسين خان ارسال داشت و قدم در باديه گذاشت .
ليكن سيد طهماسب و برادران از 176 كردههاى خويش پشيمان گشته و منتظر انتهاز فرصتى نشسته بودند كه به بهانه [ اى ] دامن از متابعت فرج الله رهانند و خود را به آستان خلافتمكان كه مأمن قاطبهء جهانيان است رسانند . در اين وقت فرج الله را به مقالات خردمندانه اينكه ( 224 آ ) بيش از اين در مقام خلاف بودن و ابواب عصيان بر چهرهء خويش گشودن ، از رويهء فرزانگان عاقل ، دور و از طور خردمندان قابل ، مهجور است و هرگاه تو را نوشتهء مانع ، از اين سعادت مانع گشته ما را خود چه مانع است ، جواب گفته و به همت جوانمردانه دست از عصبيت جاهليت برداشته و پا در راه تسليم و انقياد گذاشتند . و چون نواصى و جباه را از لوث معاصى و گناه به مياه توبه و استغفار ، پاك فرموده
« رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا »
177 گويان شفاه عذرخواه را شرفياب تسنيم قوايم حضرت سلطان نمودند ، نظر مرحمت خاقان از عين مروت و فتوت بر وفق كلام حضرت شاه مردان و پيشواى جوانمردان كه « اذا قدرت على عدوك فاجعل العفو عنه