تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
شكر اللقدرة » زلل و جرايمشان را مقرون به عفو و اغماض ساخت و زياده بر اين بر حسب مسلك حميد
« وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ »
178 قامت ضراعت اقامتشان را به تشريف شريف به مقتضاى مكرمت منيف بنواخت . [ شعر ] :
بسا لطيفه كه در ضمن نامراديهاست * خداى ، مصلحت كار بنده به داند
و از آنجا كه در حقيقت از حكام شوشتر و بختيارى در امر فرج الله تقصيرى بليغ به عرصهء ظهور رسيد و على اليقين به وسيلهء تهاون ( 224 ب ) و تساهل ايشان صيد رام از قيد دام رميد چرا كه در حين ممانعت سيد فرج الله از مبادرت و مسارعت به درگاه جهان‌پناه چون جمعيتى نداشت و قدم شمرده برمىداشت ، با وجود تعاون يكديگر و استعداد سپاه مقرر ، در قيدش درآوردن بسى از آب خوردن بود ، بناى كار را بر مراعات مواد التيام گذاشته صلاح دولت دوران عدت
« نَسْياً مَنْسِيًّا »
انگاشتند . در آن فرصت و زمان كه چنگ و دندان در اطراف دامانش بند بود ، مصالح پند سودمند « اذا اصبت فالزم و اذا وجدت فاغنم » را مهمل گذاشتند . لهذا در عرضهء غضب و سخط شهريارى درآمده حسب الفرمان مطاع گرفتار
« سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً »
179 گرديدند و سزاى زلل و خطاى خود را در مرآت حكمت‌نماى
« جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها »
180 ديدند . [ شعر ] :
زمانه گوهربختى به دامن كه نهاد * كه گردنش به رسن بر نبست چون گوهر كرا به بزم بقا داد ساغرى ز مراد * كه هم در آن جگرش خون نكرد چون ساغر
مجملا چون سيد فرج الله روى در باديه نهاد ، ديگر باره صلاى استبداد در ميان اعراب مخالف و مؤالف در داد و استمالت‌نامه‌ها به قبايل و طوايف اعراب نوشته به وعد و وعيد و تبشير و تهديد ، ( 225 آ ) باز فوجى از قريب و بعيد را فراهم آورده به اتفاق مانع ، بنابر معادات ابراهيم خان بر سر بصره روان شد و تا قريب به سه ماه آن ولايت را محصور افواج سپاه داشته بر سد طرق و معابر لا سيما بر نقل‌كنندگان آذوقه و اسباب معيشت جهت محصورين ، دقيقه [ اى ] فرو گذاشت ننمود . در آن خلال همه‌روزه در انتهاز فرصت مىبود و همه‌شب از اين خيال نمىغنود كه مگر فرصتى سازد و خود را به شهر اندازد تا مگر به كمند درازدستى گردن اقتدار ابراهيم خان را در بند بوار آرد و به اخگر انتقام بر وفق مرام ، داغى بر دل او به ناكام گذارد ؛ تا آنكه در تصاريف آن ايام روزى كه كرهء هوا ز مصادفهء امواج رياح عاصفه از حضيض و اوج مصدوقهء
« بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ »
181 گرديده بود و از كثرت گرد و غبار ، سطح ارض بالطول و العرض ، بيان تبيان
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
182 مىفرمود ، اعراب تيره‌نهاد شرارت - اعتياد را فرمان داد كه از جانب جنوب و شمال شهربند و حصار به جناح استعجال يورش نموده على الفور قريب به دو هزار سوار داخل حصار گرديدند و به استعمال آلات حرب و پيكار ، نيران جنگ و جدال را اشتعال دادند . و در اين وقت ابراهيم خان يوزباشيان و ملازمان مقرر كوهگيلويه و ملازمان ولايت
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 256 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم