بصره را كه از جمله عبدى آقاى توپچىباشى بود از جانب ( 225 ب ) جنوب و امير كلبعلى را با فوجى از غازيان جلادتاشتمال از طرف شمال به عزم مدافعه همعنان صبا و شمال فرمود و خود به استمالت و اطمينان اهالى و اعيان كه از كثرت هجوم اعداء غلبه و استعلاى ايشان را متيقن ساخته بودند و از ناصيهء احوال اكابر و اصاغر فحواى
« إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ »
183 على العيان هويدا بود ، مشغول گشته در تحريص و ترغيب ابطال رجال بر ثبات معركهء جدال به افهام و اعلام كلام والاى
« قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَ إِذاً لا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا »
184 مبالغه مىنمود تا آنكه به مساعدت جنود غيبى ، جانسپاران معركهء اخلاص سلطانى بر آن تيرهدرونان خيره ، چيره گشته شكستى فاحش كه از اوان طغيان مانع الى الآن به ايشان رخ ننموده بود ، بر آن قوم بدنهاد افتاد و مصابرت ثابتقدمان معركهء هيجاء بر منهج « الصبر عند الصدمة الاولى » مانند جبال رواسى ، امواج هجوم اعادى را به رجع القهقرى به صوب لجهء فنا فرستاد و قريب به دويست نفر از آن طايفهء دغل از لب جام تيغ لعلفام ، شربت ناگوار اجل چشيدند و مشايخ رؤساى قبايل آل اجود و زدين و آل رحمه و عزام به كام و ناكام سر در جيب عدم كشيدند .
و چون فرج الله و مانع را ( 226 آ ) از اين صدمهء بىامان ، پاى تاب و توانشان از پيش رفته ديگر كارشان از پيش نمىرفت ، لاعلاج از پاى قلعهء بصره برخاسته به محل شورش شتافتند و از راه تفرقگى احوال و پريشانى حال ، انعطاف به سمت جزاير و مواطن آن محال را در نظر داشتند كه در خلال اين احوال ابراهيم خان را نظر بر قطع مواد لجاج و عناد فى ما بين و حسم ريشهء فتنه و فساد از جانبين به درگاه معلى ، طلب و محافظت بصره را به داود خان مقرر فرمودند . و ايالت كوهگيلويه را به محمد على خان برادر عالىجاه محمد مؤمن خان وزير ديوان اعلى عنايت و مقرر نمودند كه با قشون خود در دفع و رفع اعراب ، ساعى به مساعى جميل بوده در اعانت والى عربستان كماكان مطيع فرمان قضا - جريان باشد و به مساعدت تدبير و معاضدت شمشير ، شمل معاندان شرير را فرو پاشد .
و حكومت بختيارى به قاسم خان و حكومت شوشتر به عيسى خان ، شفقت و فرمان چنان شد كه قاسم خان به ميان ايل خود رفته امور ايشان را كه در زمان حكومت يوسف خان ، فاسد و كاسد گشته بود ، به اصلاح آرد . و عيسى خان روانهء بصره گشته به محافظت قلعهء قرنه قيام نمايد .
چون خبر معزولى ابراهيم خان مسموع فرج الله و مانع گرديد ، فسخ عزيمت جزاير كرده باز مشغول تأليف قلوب شيخ و شاب اعراب گشته در انتظار فرصتى مىبودند كه ( 226 ب ) مگر به وسيله [ اى ] تزلزل در اساس استقلال والى نيز اندازند و به ترتيب اين دو مقدمه ، نتيجهء مراد حاصل سازند و سادات مشعشعى و بنى صالح و آل عروس نيز بنابر آنكه تمكين سيد هبة الله نامأنوس ايشان بود ، در جزو به پاميانى مراسلات و مكاتبات ،