تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
خبر ورود فرستادگان ( 222 آ ) حكام شوشتر و بختيارى و حسين خان جهت استمالت و استيمان او به حويزه ، آويزهء گوش آن گوش پرآواز لجاج و ستيز گرديد و به شهرت اين آوازه از مقام عزال و گوشهء اعتزال برآمده در ميان موافق و مخالف نواى ارتحال شب ديجور تعب و اتصال روز نوروز عرب بركشيد و باز قانون مكاوحتش ساز و دايره در مشاجرتش پرآواز شد . شرح اين مقال و تفصيل اين جمال آنكه چون يوسف خان و كلب‌على خان به استمالت او فرمان يافته بودند ، يوسف خان يحيى بيك ولد و كلب على خان مهر على بيك خلف خويش را معين ساختند كه به اتفاق رسولى متعين از جانب حسين خان وارد حويزه گشته اين خبر مرحمت‌اثر را سامعه‌افروز فرج الله سازند و به سرانگشت آزمون و اختيار ، پرده از رخ كارش براندازند كه هرگاه عذار عذراى ادعاى اخلاصش از نيم رنگ گلگونهء ساختگى ، مبرا و از سيماى سلماى مدعايش فحواى صدق‌انتماى
« إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا »
172 پيدا و هويدا باشد ، خود با او ملاقات نمايند و از آن لجهء موج‌خيز آفاتش به ساحل نجات رسانند . اگرچه پس از ورود سفيران مذكوره به بلدهء حويزه والى نگذاشت كه خود [ به ] مشافهه از مكنون ضمير ( 222 ب ) فرج الله آگاه گردند ، ليكن در جزو به پاميانى بريد و مكتوب و ارسال سواد ارقام استمالت‌اسلوب ، طريق گفتگو مفتوح داشتند و بر لوح مراسله و مكاتبه ، نقش مدعا نگاشتند . و او در جواب بدين‌گونه املاء و انشاء نموده بود كه : « مطلب كلى و غرض اصلى از ممانعت والى آن است كه به خاربست حيله‌ورى سدّ راه اين اخلاص‌نشان از آستان ملايك‌پاسبان نمايد و به ردع و منع خدعه‌گرى از اين حركت كه مصادق حركت اجرام به مركز طبيعى است ، عايق آيد . چرا كه در آن زمان ، تهمت و دروغ و كذب سخنان بىفروغ او و ساير ارباب غرض به معرض عيان خواهد رسيد و مآل حال هر يك در اين اتفاق سراسر نفاق به تمنى
« يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا »
173 خواهد كشيد . چرا خود وارد آن حدود و مباشر امر معهود نمىگردند كه ارباب غرض را مجال احتيال نمانده امان‌نامهء نامى شهريارى تميمهء بازوى بختيارى اين دولتخواه و باعث شرف خاكبوسى درگاه جهانيان‌پناه گردد » بنابراين يوسف خان و كلب‌على خان بر حسب فرمان قضاجريان وارد كنار آب سويب گرديده اولا سيد فرج الله خود از آب عبور نموده به زيارت رقم ميمون مرحمت - مشحون سرافرازى يافت . و بعد از قرارداد ( 223 آ ) استسعاد ملثم سدهءسدره اساس به جهت حمل و نقل احمال و اثقال به مكان خويش شتافت و روز ديگر خانان مذكوره به عزم ديدن او از آب عبور كرده تجديد عهد و ميثاق و تأكيد عقد وفاق نمودند . و سيد فرج الله بعد از انجام لوازم ضيافت و مهماندارى ، بر حسب قرارداد در همان ميقات از لباس التباس ، مجرد گشته احرام طواف كعبهء مراد بست و لبيك اجابت‌گويان بر راحلهء