دارى و سر از جيب تكاوح و تشاجر برنياورى ، يقين كه به صلاح حالت اقرب و به انتظام امر مآلت ، انسب خواهد بود ؛ كه [ شعر ] :
لطف حق با تو مداراها كند * چون كه از حد بگذرد رسوا كند »
بنابراين سيد فرج الله از آن حوالى با اتباع و موالى به سمت قلعهء زكيه به ميان اعراب آل سراح نهضت نموده والى با قبايل اعرابى كه در آن اوقات مستمال گشته بودند به حويزه نزول فرمود . ليكن تفويض ولايت عربستان به سيد هبة الله به اعتبار ( 221 آ ) همچشميها كه فىمابين اقربا و اقران ، در هر جز و زمان ، ملازم جان و جنان مىباشد ، تارة اخرى موجب اشتعال نايرهء حسد در كانون ضمير سيد فرج الله گرديده و ثانيا از راه رفتهء تسويلات هواجس نفسانى شد و [ در ] مقام كينهورى و فتنهانگيزى درآمد تا آنكه سيد طهماسب برادرزادهء او با برادران خويش و فوجى از اعراب شرارت كيش به داعيهء تاخت دورق در حركت آمده مال و عيال اكثرى از رعاياى آن محال را عرضهء تلف ساختند و در آن خلال ، اسباب و كارخانجات والى را كه از بهبهان به رامهرمز مىآوردهاند به نهب و غارت برده اينبار نيز مال و جان بسيارى از قطان دهدشت و بهبهان در آتش اين غايله سوخت و نيران خسران در ميان ضياع و عقار اين و آن افروخت . و غب ذلك چون از اطراف و جوانب ، امراء و حكام و ساير جانفشانان معركهء اخلاص سلطانى طوايف شيخ و شاب قبايل اعراب را در مقام تبشير و تهديد درآورده برخى را به وعد و اميد جوايز و عواطف خاقانى و بعضى را به بيم و وعيد نايرهء غضب و صولتسلطانى از متابعت فرج الله برگردانيده فوج فوج ايشان را بر مصداق
« وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً »
171 ( 221 ب ) مربوط ربقهء مطاوعت منسوبان درگاه شاهى مىساختند و هر زمان به فلاخن تدبيرات خردمندانه ، سنگ تفرقه در ميان آن طايفهء از خردبيگانه مىانداختند . و در اندك وقتى سرمايهء آن جند فرومايه از قبضهء استعداد فرج الله به در رفته با معدودى در كمال ضعف در گوشهء انكسار فروماند و به زبان حال ، مقال يأس اشتمال [ شعر ] :
ما ز ياران چشم يارى داشتيم * خود غلط بود آنچه ما پنداشتيم
بر مناسبت احوال فرو خواند و لاعلاج با بعضى از اهل و عيال ، دخيل مانع بدكيش گرديد و صعوهآسا از بيم عقاب عقابسطوت سلطان جهانگشا ، در وكر خفاشسير بىبال و پرى خزيد و آن خام طمع دغا اولا به وعدههاى امداد و استعدادش نواخت و به اين وسيله مبالغى از او مستخلص ساخت . چنانچه از قرار عرض ابراهيم خان و داود خان زياده از هزار تومان از او گرفته بوده و بر مضافات نقود خويش افزوده و ثانيا چون به استمالت امراء و حكام ، اكثرى از اعراب منتفج از آن بدفرجام ، روگردان گشته بودند و ولوله و غوغاى تحريك عساكر نصرتاساس لرستان فيلى و فارس ، دم به دم در بيم [ و ] هراسش بيفزودند ، از فرج الله روى دل برتافت و به منتهاى جزاير شتافت كه در اين اوان