تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
برداشتيم . و اگر اراده آن و مكنون ضمير چنان است كه اين تهمت‌زدهء تقصير را قبل از چه و چون به خيانتى كه به سعايت اين و آن مظنون گشته در قيد ذلت اسير نمايند ، معاذ الله كه كوركورانه خود را در چاه بلا اندازم و خويشتن را دشمن‌كام اخوان دغا سازم » . مع القصه چون سوء تدبير محمد على بيك مزبور و متحاشى گشتن والى بدين دستور به دربار جهاندارى وصول يافت ، سيد هبة الله كه در همان ولا به ولايت عربستان نامزد گشته بود به صوب ولايت خويش به انعطاف شتافت و فوجى از سپاه لرستان فيلى به سپهدارى عالىجاه حسين خان كه در اين ولا از تعاقب سليمان بىايمان مراجعت نموده بود ، مقرر گشت كه به اتفاق عيسى خان حاكم بختيارى و كلب‌على خان حاكم شوشتر مصحوب جمعى از سپاه مقرر آن ولايت به سمت بصره نهضت ، والى جديد را بر اريكهء ولايت ممالك عربستان متمكن ساخته رقاب گردنكشان اعراب را به چنبر اطاعت درآورند و در رفع شر و شور مانع و اتباع او به موافقت ابراهيم خان از اطراف ولايت بصره مساعى جميله به ظهور آرند . و حكام ( 220 آ ) شوشتر و بختيارى هرگاه سيد فرج الله را بخت يارى كرده از جرايم پيش ، نادم و تايب و به قلاوزى اندرز و نصيحت به شاهراه استيمان و استغفار ، راجع و آيب گردد اگرچه در اين ولا كه از درگاه جهانيان‌پناه كه ملثم شفاه و مطرح جباه است ، خويش را روگردان و گريزان ساخته و مانند نمك به حرامان سرمست از پيمان‌شكنى پيمان عقيدت و ايمان ، شور در مصطبهء اخلاص الست انداخته است ، در مكافات بدين كيفيت عمل ، جام سيه‌مست اجل از مدام جان بر لب آمده‌اش لبريز ساختن است و سر سركشش در ميخانهء دهر چون خشت سرخم به سرپنجهء قهر انداختن ليكن از آنجا كه آستان اين خاندان صفوت و صفا ، قاطبهء اهل دنيا را بلد الامين است و فهرست دستور سلوك اين دودمان معدلت‌نشان ، معنون به عنوان
« إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ »
170 بارش بيورش استغفار و استعفا و بخشش جرم و خطا ، مستمال ساخته به دربار جهانداريش ارسال دارند و اقالت عثرات و زلات بىباكانه‌اش را به مراحم و مكارم خديوانه بازگذارند كه [ شعر ] :
بدى را بدى سهل باشد جزا * بدى را نكويى ، خوش افتد سزا
و مهر على بيك يساول صحبت ولد كلب على خان ( 220 ب ) به امر نيابت والد از سدهء سنيهء سلطانى معين گرديده در حينى كه سيد هبة الله به احتياط آنكه چون سيد فرج الله در حوالى حويزه توقف دارد مبادا جمعى را به دست‌درازى اردوى او بگمارد ، در شوشتر توقف داشت و وجههء همت بر استمالت قبايل اعراب برمىگماشت ، وارد بلدهء شوشتر گرديده به فرج الله اعلام نمود كه : « در اين ولا كه به اعتبار حركات پيش ، باعث نقار خاطر ولينعمت خويش گرديده ديگر در اين مقام ، قيام نمودنت منافى صلاح حال بلكه موجب وصول نكال ماضى افعال در حال و استقبال است . در اين هنگام كه والد من به دل‌آسايى و [ ا ] طمينان تو و ايصال مژدهء عفو و احسان مأمور گشته هرگاه پا به دامن تقاعد كشيده -