تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
« الحسود لا يسود » را ساهى گشته و به محض معاندت ، باد كردى حق نعمت ولينعمت خويش را يك سو نهاده بود ( 218 ب ) و در مقام فتنه‌جويى و فسادطلبى كه منافى صلاح دولت سلطانى ما بوده مبالغه مىنمود ، مستحق گوشمالى شايان و تنبيهى نمايان گرديده ليكن دست مقدرت سلطانى دربارهء آن فريفتهء وساوس شيطانى و هواجس ، بنابر كرم عميم ، سلوك مسلك
« وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ »
168 مىفرمود تا آنكه كج‌روشيهاى بىجا و تنديهاى بىمحاباى او خار غيرت در پيراهن جهانبانى و سلطنت ، شكسته محمد على - بيك كه سابق بر اين وزير فارس بود به قيد و حبس او بدين‌گونه فرمان يافت كه اولا 169 او را به خلاع فاخر كه همراه دارد ، شرفياب و مطمئن سازد و پس از آن چون از اطوار ناملايم او استنباط ارادهء طغيان مىشود او را در جايى كه فرصت فرار و استدفاع از اعوان و انصار نيابد ، مقيد و محبوس ساخته به درگاه سعادت‌مأنوس آورد . و از آنجا كه به مؤداى خبر « اذا حل القدر عمى البصر » صورت مدعايى را كه عكس نقيض آن در آينهء تقدير ، جلوهء تصوير يافته باشد ، هرچند مانى خرد و تدبير خواهند كه به جنبش خامهء بذل مجهود ، بر لوح عرصهء شهود نگارند ، يقين كه در آخر كار ، از آب و رنگ افكارشان نمودى جز موج سراب نخواهد بود و بودى غير نقش بر آب جلوه نتواند نمود ، محمد على بيك مذكور نتوانست كه تير ( 219 آ ) تدبير را بر وجه مأمور بر نشانه آرد و چنان كه شايد قفل از در درج ضمير گشايد . چنان كه در حين ملاقات با سيد فرج الله اولا رقم احسان خلاع آفتاب اشتباه را به او داده در همان روز رقم طلب داشتن او را به درگاه جهان پناه‌بروز مىفرمايد و در همان دم از بيم جواز فرصت كه « فوات الفرصه غصه » به خيال آنكه به قلعه‌اش درآورد و در آنجا بندگران بر او گذارد ، رقم بازخواست عرض جباخانه و سان مستحفظان قلعهء محسنيه را برآورده در آن باب ، پى سپر طريق تعجيل و شتاب و غافل از آنكه با اضطراب ، كار مهيا نمىشود . [ مصرع ] :
سيل از دويدن است كه دريا نمىشود
مجملا سيد فرج الله از آن تعجيل و شتاب و حركات مبرا از طور صواب كه هر آينه از عنوان آن ، آثار بيان « العجلة من عمل الشيطان » عيان بود ، تدبير تلبيس و تدليسى در كار استنباط نمود و در آن روز از رفتن قلعه ابا فرمود و روز ديگر كه ارقام ضبط سيور - غالات و انعامات اعراب موالى خويش را ملاحظه نمود ، به يقين معلوم كرد كه پيروى هواجس نفسانيش كه هر آينه متابعت وساوس شيطانى بود ، راندهء درگاه شاهى و گرفتار شحنهء عدل و دادخواهيش ساخته اين مرتبه به يكباره مانند صيد تيرخورده ، رم برداشت و با اتباع و اشياع خويش از بلدهء حويزه بيرون رفته سر به صحرا گذاشت و بدين‌گونه ( 219 ب ) به محمد على بيك ايلاء و القا نمود كه : « اگر منظور دولتخواهان سدهء سلطانى ، ملك و زمين و ولايت آن و اين است ، اينك همگى را باز گذاشتيم و راه گمنامى