ذكر ارادهء سركشى و طغيان سيد فرج الله خان والى عربستان به علت ملاحظهء استقلال در وجنات احوال
خود به مبادرت شفقتهاى فراوان اعليحضرت ظل رحمن در ازاء گرفتن بصره و آن فتح نمايان و امر و فرمان قهرمان جهان به تنبيه و گوشمال آن غنودهء بستر غفلت به خواب گران و سوانحى كه در آن اوان و بعد از آن در ظرف مدت سه سال در ولايت بصره روى داده و خامهء وقايعنگار به جهت التيام سررشتهء گفتار در ذيل يك داستان بر زبان قلم سوانح رقم داده و شاخ و برگ آن را مانند گلدسته در يك رشته بر طبق عرض نهاده ( 215 ب ) نزد خردمندان دانا و بيداردلان بينا ، صورت اين مدعا « كالبدر فى الدجى و الشمس فى الضحى » روشن و هويداست كه بر وفق كلام مجيد بر مسلك تبشير و تهديد
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
152 سپاسدارى و شكرگزارى منعم در هرگونه نعمت در مجاز و حقيقت بر مثال زلالى است كه هر چند در جويبار روزگار به آبيارى اقوال و افعال ، جارى و در مجراى احوال ، سارى گردد ، سرابستان حال و مآل را از گلهاى هميشهبهار افزونى آبادى و نعم بر شاخسار قدم و ثبات نزهتبار و طراوت - آثار دارد و فروع و اغصان دوحهء امانى و آمال را به اثمار آلاء گوناگون و ازهار نعماى افزون به بار آرد و كافرنعمتى و ناسپاسى در مقام حقناشناسى ، مانندهء باد خزانى است كه چون از دم سرد غفلتپيشگان وزد و به شاخ و برگ گلبن اقبال همگنان رسد ، گلبرگ طرى چمن هرگونه نعمت
« هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ »
153 از شاخسار ثبات و قرار بركند و خرمن اندوختهء خير و راحت را
« كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ »
154 به باد فنا بردهد . [ شعر ] :
شكر نعمت نعمتت افزون كند * كفر نعمت ديدهات پرخون كند
و الحق چگونه سزاوار ( 216 آ ) عاقل هشيوار است كه با وجود اكرام اتم
« وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ »
155 رتبت اعتبار خود را از حيوانات عجم كه به حكم
« وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »
156 در عداد شكرگزاران منعم خويشند ، انزال دارد و همت بر اعلان عنوان
« هَلْ