مستعجل گشتند و هر چند حكام سرحدات و ثغور [ و ] مبارزان جلادتنشان منصور ، مانند مكافات بر آن قوم دغل برخوردند و در مرتبه [ اى ] به يكبارگى بارگى برايشان مىدوانيدند و فوجى را از تيغ بىدريغ مىگذرانيدند ، باز همان 140 آن چيرهدستان خيرهسر ، از جان و سرگذشته از سر شور و شر نمىگذشتند . چنانچه منوچهر خان حاكم درون جمعى از مبارزان جلادتشيون را به تعاقب فوجى از آن سر به صحرادادگان ديوانه كه حوالى قلعهء از چمن و قوشخانه را تاخته بودند ، فرستاده در اثناى مسير و در باب ، بر آن شمل شقاوتمآب به اداى امر والاى
« فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ »
141 تيغ كين آخته به حملهء مردانه ( 213 ب ) تاختند و رقاب موازى پنجاه و سه نفر آن جمع بدسير را از بار ادبار رؤس منحوس ، سبكسار ساختند .
و رستم خان حاكم گرايلى سپاهى از ملازمان مقرر خود و حكام سبزوار و نيشابور و اسفراين را به تاخت جمعى از تركمانان گوكلان كه در محل قاضى ماغى مكان نموده بودند ، مأمور داشت و سركردگى غازيان جلادتنشان را به رضاقلى بيك عم خود بازگذاشت . و آن جنود جرأتنمون ، چند محل از محلات آن طايفهء شقاوت آيات را تاخته به فحواى
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
142 غالب و منصور و فوج كثيرى قتيل و اسير ساختند . چنانچه در آن تاخت ، يكصد و هشتاد و شش نفر مقتول و دستگير گرديده و سليح و سليب بسيارى به عرض نهب و كثيب رسيد .
مجملا رؤساى آن قوم بداختر به مشاوره و مطارحهء امر آنكه چون مساكن و مواطن ما اماكن و مكامن دشت و هامون و هر آينه از تطرق دستانداز سپاه قزلباش كه در اين وقت از جوانب و اطراف به قصد تلاقى و تلافى در تلاشاند ، غير مأمون است ، ناچار براى مقر سكون پادشاه و مأمن و پناه قلعهء استوار و حصن پايدار بايد ؛ تا در مجارى ليالى و ايام ، در حين غفلت و منام ، چشم محارست و نگهبانى به فراغت ، به خواب راحت آسايد . لاجرم آن كوردلان بدسير ، فتح قلعهء استرآباد را ( 214 آ ) مطمحنظر نموده صلاى اجتماع اعوان و اتباع در دادند و به رهنمونى تلبيس ابليس مكيدتشيون غافل از وعدهء صدققرين
« وَ أَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخائِنِينَ »
143 قريب به چهل هزار نفر به اتفاق ارنگ بدسير بر آن حصن حصين ، كمين كين گشودند و چون به حوالى آن حصار رسيده آهنگ محاصره نمودند . علىقلى خان با قليلى از غازيان كه در آن قلعه بود و مقابلهاش با آن فوج بىشمار ، ممتنع مىنمود ، به ناچار دروب قلعه را استوار كرده دل بر قلعهدارى نهاده و به رمى آن شياطين نابكار به رجوم بنادق و گلولههاى آتشبار رعادههاى رعدآثار ، فرمان داد .
پس از آنكه آن طايفهء ضلالتفرجام به هجوم عام به قرب ديوار حصار رسيدند ، به يك بار از صدمات قوارع صاعقهكردار كه از بروج و حصار بر حسب
« وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ »
144 بر آن قوم ذليل باريد ، از كنار حصار رم برداشتند و چشم طمع را