كه بر فتح آن قلعه گماشته بودند ، به خاك يأس انباشتند . [ بيت ] :
و بلدة معمورة و حصارها حصين * و كيد المعندين عنه بعيد 145
و از كنار آب گرگان رو به جانب خانههاى ايل گرجى كه در مغرب 146 قلعه واقع است ، آورده و به يك دفعه سيلابآسا به ميان خانهها ريخته دست غارتگرى و يغما گشادند و به يك حمله خاك آن مرز و بوم را به خون آن بيچارگان مظلوم آميخته و به آتش بيداد ، دود از آن دودمان برآورده ( 214 ب ) قاطبهء قاطنين را به باد فنا بردادند . [ بيت ] :
در اين باغ رنگين ، درختى نرست * كه ماند از قفاى تبرزين درست
و همانجا را مقام ساخته غارتگران خود را در اطراف و اكناف قلعه از امكنهء دور دست كه از آسيب صدمات قوارع و مقارع مصون باشند ، برگماشتند و تا مدت بيست و هفت يوم قلعه را محصور و مشدود و راه آمد [ و ] شد مترددان را مسدود داشته هر روز به طريق ايلغار لواى قتل و غارت و نهب اموال و سبى ذرارى و اطفال و عيال در هر ديار مىافراشتند .
و در اين ايام كه هر روز از آن بيان تبيان
« يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً »
147 مىنمود ، علىقلى خان بىتاب و توان ، مانند سيماب در اضطراب و از عرقريزان غضب و انفعال ، در غرقاب مىبود و مىگفت [ شعر ] :
چه تدبير سازم چه درمان كنم * كه از غم بفرسود جان در تنم
كنون بدگهر دشمنم دست يافت * سر دست مردان خيلم نتافت
مجملا زلزلهء آن ولوله و غلغلهء عميم كه مصدوقه
« إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ »
148 بود ، به حدى رسيد كه از هر فرازاى جز تل خاكى و از هر نشيبى غير مغاكى نشان نماند و از صفحات عرصات مزارع و قرى جز معنى ابتلاى بلاى
« فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها »
149 احدى نفهميد و نخواند .
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا
( 215 آ )
زِلْزالًا شَدِيداً »
150 غرض آن تركان يغماگر در آن كشور به نحوى به تاراج و غارت افتادند و خانمان كافر و مسلمان با سرها به اسر و نهب دادند و خاندانهاى قديم و دودمانهاى كريم را به سيلاب فنا سپردند [ و ] پردگيان اهل عرض و ناموس را به اوضاع نامأموس به بردگى بردند ، كه از حدود مازندران بهشتبنياد ، فرحآباد و ابنيه و عمارات آن شهر ارمنژاد نيز غارتزدهء ظلم و بيداد گشت و از مملكت درو خبوشان تا دو فرسنگى بلدهء اشرف و شهر سارى مانند ديار بلا واقع ، بلا مانع اطلاق اداء
« قاعاً صَفْصَفاً »
151 جارى شد . [ مصرع ] :
واى بر ملكى كه دشمن از ميانش بگذرد