دشت مىگذارند و به يكباره مسلك بغى و طغيان و راه معانده و عصيان مىسپارند و پس از آنكه از طريق اصلح
« الصُّلْحُ خَيْرٌ »
127 تجاوز نموده و بر خلاف كلام قديم
« فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ »
128 بر ايشان نبخشوده در مقام پيكار به قدرى پاى ثبات نمىفشارد كه كار ايشان را تمام ساخته گردن گردنكشان اشرار را به طوق متابعت و مطاوعت درآرد و غب ذلك مخدوم آن گروه ميشوم را كه دستگير ساخته بوده و در قيد ذلتش اسير نموده و فى الحقيقة استعداد و استغفار آن طايفهء اشرار براى استخلاص آن قايممقام شيطان بوده و به اقبح وجهى به نحوى كه هتك سيرت و افشاى سريرتش شده مقتول مىسازد و از نفرين نكالانتماى « الفتنة نائمة لعن الله من ايقظها » نينديشيده از اين تندى بىجا ، خار در پيراهن فتنهجويان بىمحابا مىاندازد . بيت :
چو گردد تبه ، مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
بارى چون على قلى خان بعد از آن حركت بىجا ، به جاى خود معاودت نمود و آتش تندخويى او ( 211 ب ) در گرمى هنگامهء فتنه افزوده ، تركمانان 129 شكسته به طريق رسم و عادت ، بر توسن معاندت نشستند و به قصد يغما و غارتگرى هر يك با ديگرى عهد بستند و اولا آن فوج پريشان ، جمع آمده بعضى مجال آن محال را تاختند و كار فتنه را دو بالا ساختند و رفته رفته جهال آن طايفهء ضال ، از هر گوشه و كران به عزم تاخت و تالان سر برآورده فوج فوج و گروه گروه از آن جماعت مكروه به قصد مجادله بر سياق صدق اتساق
« إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ »
130 به هم پيوستند و در اطراف و اكناف به خار بست اسنه ؟ ؟ ؟ و اسياف ، راه آمد [ و ] شد بر كافهء انام از خاص و عام بستند و به كرات و مرات از هر طرف ، مزارع و دهات را تاخته به نهب امتعه و اموال و سبى نسوان و اطفال و قتل قاطبهء رجال پرداختند و از حوالى و حواشى ولاء درون و خبوشان تا سرحد گرايلى و استرآباد و مازندران ، بلافصل قاعدهء
« وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ »
131 را مشتهر و منتشر ساختند . [ بيت ] :
و فرق صرف الدهر شمل جموعهم * و اى فريق لا تفرقه الدهر 132
آخر كار ، همگى آن طايفهء نابكار از گوكلان و يموت و تكه و يمرلى و سارق به ميل طبيعى اصيل همه دانند كه « الجنس الى الجنس يميل » 133 با هم معاون و يار گرديده ارنگ نام شخصى از قلندران بىنام و نشان را به دعوى آنكه از اولاد و احفاد ( 212 آ ) انوشه خان والى بخاراست به پادشاهى بر خود اختيار كردند و به دعوى انتزاع قاطبهء ملك خراسان ، قدم در وادى نزاع و عدوان فشردند . [ بيت ] :
عهود يضحك السفهاء منها * و يبكى عن عواقبها اللبيب 134
و كيفيت جعل آن مرد مجهول به پادشاهى مجعول ، از قرارى كه مسموع همگنان بود و عطاء الله خان خلف وليمحمد خان نيز كه در آن ولا به عزم تسخير ولايت خوارزم