تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
( 210 آ ) يكصد و هشت نفر از آن قوم بدسير كه نه نفر از سركردگان بودند از دم شمشير صاعقه كردار گذرانيده از آب تيغ به آتش بئس المصير رسانيده . چون آن ملاعين ، به عين اليقين مشاهده نمودند كه قوت مدافعت و قدرت مقاومت ندارند ، هرآينه بر مصداقه
« لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا »
122 خود را از ورطهء بلا بر فراز كوهى رسانيده مانند مور و مار در اغوار مغار خزيدند و در راسته بازار پيكار كه در انجام كار ، نقود روح مصروحشان قبض مجلس مىشد ، متاع شكسته‌سر بىعار خود را به بيع خيار فرار خريدند . و مخدوم ايشان كه [ در ] طريقت خود ، مقتدا و پيشوايش مىشمارند و در متابعت و مطاوعت ، نايب‌مناب شيطانش مىدارند ، زنده دستگير و اسير گرديده حقيقت حال را بدين منوال معروض داشت كه : « چون بعد از صدور اين جنگ و پيكار ، تعاقب فراريان آن طايفهء نابكار به ملاحظهء آنكه كثرت و وفرت ايلات ايشان كه در آن حوالى مىباشند زياده از مور و مار است و سپاه به ستوه آمده را مأمور به مداخلت مضاجع آن مار و مور داشتن ، دانسته خود را در ورطهء تلف گذاشتن است ، لاجرم به مطاوعت اندرز
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
123 با غنايمى كه از دواب و اغنام آن قوم
« كَالْأَنْعامِ »
124 به دست آمده به محال جلاير مراجعت نموده ( 210 ب ) و از آنجا كه تركمانان گوكلان قريب به هشت نه هزار خانه‌وار و تركمانان يموت نيز در خيرگى و چيرگى با آن اشرار ، معاون و يارند و بدون تهيه سپاهى كينه‌خواه ، تنبيه و تأديب ايشان بر وجه دلخواه ، صعب و دشوار است ، به احتراز از دست‌انداز و گزند آن جمع افاعى مانند كه در اين ولا آزرده و بسان مار دم زده‌اند ، به قلعهء حاجيلر نهضت فرمود كه پس از تدارك سپاه بر وجه دلخواه به تنبيه بليغ ، اقدام و كار آن شمل نابكار را تمام نمايد . » مجملا چون كيفيت تنبيه آن غنودگان خوابگاه غرور و آشوب‌طلبان مرحل شر و شور بدين طريق ناصواب كه از على قلى خان به منصهء ظهور رسيد ، مانند آتش‌زنه كه به صدمه [ اى ] ناهموار آتش از دل احجار برآورد ، بيشتر باعث نيران حقد و كينه در قلوب
« كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً »
125 ايشان گرديد . چرا كه در اول كار به نحوى كه از موثقين استماع افتاد ، چون آن قوم ضلالت‌شيون از ارادهء حركت على قلى خان به عزم تنبيه ايشان مخبر گرديده بوده‌اند از حركات ناهنجار ، نادم گشته به وساطت حاكم حاجيلر ، زبان استغفار مىگشوده‌اند و على قلى خان به مظنهء فاسد بر وفق
« إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
126 گمان شركت حاكم حاجيلر با آن گروه شقاوت‌اثر كرده قبول انابت مزبور نكرده در اثناى راه ، روزى كه وارد قلعهء حاجيلر مىشده در هنگام استقبال ، حاكم آنجا را ( 211 آ ) از اسب مىاندازد و پيادگان را امر به ضرب او نموده پاره‌هاى استخوانش را مانند مهره‌هاى شطرنج ، متفرق مىسازد و سركردگان تركمان كه به اميد استيمان حاضر بوده‌اند ، به ملاحظهء همين حركت ناخردمندانه ، مانند صيد تير خورده ، رم برداشته على الفور روى به