شقاوت شيونرهنمون گردد ، به كار دارند . [ شعر ] :
عاقبت ، گرگزاده گرگ شود * گرچه به آدمى بزرگ شود
چنانچه شاهد اين مقال صدقبنياد ، كيفيت حالات تركمانان استرآباد است كه در اصل ناپاك ، از طايفهء اوزبكان بىباكند كه همواره قبايل ايشان در مواطن و مراحل دشت قبچاق مىغنوده و در آن فضاى وسيع الارجاء به مؤداى ( 209 آ )
« وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ »
118 راه تركتاز ميان ايشان و همكيشان لا سيما كفرهء قلماق و فجرهء سكنهء مينقشلاق ، باز و دست تعدى و تطاولشان به يكديگر دراز بوده تا آنكه در زمان سلطنت و پادشاهى و اوان بسطت عدل و دادخواهى نواب خاقان گيتىستان اعلى الله مكانه فى فراديس الجنان فوجى از ايشان به اشاره و فرمان ذى شأن آن سلطان مجاهدان به ييلاقات حوالى استرآباد آمده توطن نمودند و رفته رفته گروهگروه از آن فوج مكروه به آن ساحت امن و امان آمده در ظل معدلت و احسان بىكران غنودند . و چون از بيم سطوت و صولت آن سلطان سلاطيننشان ، چنگ و دندان معاندان از گريبان جان ايشان كوتاه بود و احدى دست غارتگرى و تاراج بر عيال آنها نمىگشود ، در اندك فرصتى صاحب خيول و بغال و مزاياى امتعه و اموال گرديده كثرت جمعيت ايشان به حدى رسيد كه از اقصى حدود ولايت گرايلى و حاجيلر تا سرحد استرآباد و از كنار آب گرگان تا به ميان دشت فسحتآباد ، قريب به ده منزل راه ، طولا و عرضا در زير خيمه و خرگاه ايشان بوده و چندين سلطان و داروغگان باجستان در ميان طوايف و قبايل آنها معين گشته هر يك جداگانه به امر فرماندهى و سلطانى قيام مىنمودند . و ايشان نيز رباق رعيتى و باجگذارى به رقاب اطاعت ( 209 ب ) باز نهاده و تن به بندگى و خدمتكارى در داده بودند .
چون بر نسق
« فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ »
119 مدت استرفاه و آرام و رفاه از حد گنجايش حوصلهء آن تنگظرفان درگذشت و آن نعمت بىمنتها در مادهء آن كافر نعمتان دغا ، مصدق سياق صدقانتماى
« إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً
و
إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً »
120 گشت ، اندك اندك دست تطاول دراز و ابواب فتنهجويى باز نموده بنابر اصل كلى « الاصل لا يخطى » به مقتضاى جبلت ، رسم و عادت خويش ، پيش نهادند و به فحواى
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
121 صلاى طغيان و استعلا در دادند .
در آن ولا على قلى خان كه بيگلربيگى استرآباد بود كيفيت طغيان ايشان را مقروع سمع همايون نمود و فرمان قدرتوأمان به تنبيه آن غفلتزدگان خواب غرور به عهدهء بيگلربيگى مزبور و حاكم گرايلى و درون ، عزّ صدور يافت كه چون علىقلى خان بر حسب فرمان با فوجى از جنگجويان به تدمير آن سياه درونان تيرهضمير شتافت ، در كنار آب اترك به سيصد نفر از تركمانان يموت و گوكلان كه نزد ادينه قورت و شاهقلى قرماس كه از سركردگان و اوون بيگيان ايل گوكلاناند ، جمعيت كرده بودند ، دچار شده بىمحابا بر ايشان تاخت و در اندك فرصتى جمعيت ايشان را پريشان ساخته موازى