شرح آغاز بغى و طغيان و اظهار سركشى و عصيان تركمانان يموت و گوكلان در نواحى شهر استرآباد و كافرنعمتى آن تيرهبختان شقاوتنهاد و شقهگشايى لواى فتنه و فساد بر حسب استقلال و استبداد
شنيدستم من از پير كهنسال * كه بودش حيرت 116 از هرگونه احوال
از ابناى زمان بودش شكايت * به حكمت مبتنى كرد اين حكايت
زمان چون منقلبطبع است و بدعهد * نينديشى ز زهرش چون خورى شهد
چو يابد فرصتى در شور و تشوير * ندارد در جفا يك ذرّه تقصير
مباش ايمن ز ابناى زمانه * كه كافر نعمتند و خصمخانه
مقرر است كه بر حسب
« كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
117 از هياكل جسمانى و مشاكل آخشيجانى كه در عالم شهود عجين طين طنيش دست فرسود هستى و بود گشته به مقتضاى ميلان طبيعت و جريان دواعى جبلت به اظهار و اعلان خصلتى كه از روز ازل دست حكمت قادر لم يزل در خمير وجودش وديعه نهاده و مقتضيات فطرتش را در اعمال خواص آن خاصيت قهرمانى داده هر چند زمانى به علت موانع و مدافع خارجى كه مكنونات مكامن كالبدش در نهانخانهء اختفا مانند ، ليكن زمانى ديگر كه كشف قناع امتناع و رفع جلباب احتجاب شود ، شواهد مقتضيات خلقتش همان بر وفق تتبعات جبلت سر از جيب كمون بر آورند ( 208 ب ) و به عرضهء بروز و صدور و عرصهء ظهور آيند . [ مصر ] ع :
از كوزه همان برون طراود [ تراود ] كه دروست
از اينجاست كه بر وفق « كل مولود يولد على الفطرة » از زادگان آباء و امهات زمان و پروردگان بساط قماط امكان آنان كه در ظلمات ثلث مبدأ خلقت ، خاك ناپاكشان به آب كدرتآميز رداءت آمود و جواهر ذات ردى الصفاتشان در ارحام دنيه به تغذيهء خون خيانتنمون ، در تنميه بوده اگر چه پس از آن از معمورهء عدم به لطمات امواج قدرت به ساحل معمورهء [ و ] جود آيند با دوشيزگان مهد مردمى و اهليت ، همشير بوده در دامان دايهء قابليت ، تربيتگزين و در عهد كسب انسانيت ، با محفليان محافل انس ، همنشين باشند ، اما چون هنگام نشو و نماى قالب هيولانى انجام پذيرد و قواى نفسانى كمال گيرد ، مانند سباع ضاريات با پيشهء اضرار ، بر در بيشهء اصرار ، قدم فشارند و آنچه را قهرمان طبع