هرگاه نشانى از آن بىنشان به علت مساهلهء آن طرف پذيراى ظهور گردد ، مجددا قلع و قمع بناى وجود آن مردود به قوى دستى جانفشانان شاهراه دين و دولت ، آسان و حدّت صمصام خونآشام كتايب نصرتمناقب در قطع عرق هستى و بودش همان است .
و خود بعد از ملاحظهء عرض سپاه و رخصت مراجعت ايشان به اوطان و آرامگاه ، به محل ايالت خويش رود و منتظر فرمان قدرتوأمان باشد . »
و احوال آن گمگشتهء تيه تبهكارى ، بعد از روزگارى به دو طريق به سمع عاكفان سدهء سدرهسان رسيد . يكى از مضمون مكتوبى كه قايممقام حاكم وان از ولايت روم در جواب كتابت ( 207 ب ) لطف الله بيك نايب بيگلربيگى تبريز نوشته بود كه : « سليمان خذلاننشان كه در اين ولا از نهب سطوت تيغ عساكر ايران ، بيابانگرد وادى حيرت و هيمان گشته وارد ولايت حكاريان شده چون حاكم آنجا [ را ] با اولياى دولت ابدتوأمان ، يكدل و يكزبان مىدانسته روزها مانند مار و مور در خلل و فرج اغوار مغار كوهستان ، مخفى و مستور مىبوده و شبها ، غول اشباه راه مىپيموده تا آنكه خود را به حدود محموديان و شهروان ؟ ؟ ؟ و نيتان رسانيده چون چارهء كار خود را در چارهجويى خان تاتار دانسته بوده از ولايت طرابزون به كشتى نشسته كه مگر خود را به تاتار رساند و به ناخدايى شفاعت خان تاتار ، سفينهء وجودش را از چار موجهء قهر و غضب خواندگار رهاند . »
و طريق ديگر از تقرير لسان جاسوس نايب تبريز بود كه : « چون آن تبهروزگار از صدمات لطمات امواج افواج سپاه نصرتپناه در گرداب حيرانى سرگردان مىگردد ، به فحواى « الغريق يتشبث بكل حشيش » 114 نزد هر يك از حكام پهنانشين و محمودى و حكارى و پاشايان وان ؟ ؟ ؟ و نيتان و بركيرى رفته خواهش چارهء كار خويش مىنمايد . و برخى از ايشان به مراعات سلاح [ و ] اسب و نقود ، همراهى آن شقاوت نمود ، نموده دست به دستش به ولايت قرم فرستادهاند كه مگر به آبروى والى آنجا آبى به رخ كارش آيد و ليكن
« وَ إِذا
( 208 آ )
أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ »
. 115