تا قيامت باشدم شرمندگى * با چنين تقصير من در بندگى
مجملا چون سليمان مردود اين مرتبه بالكليه قطع علاقه از آن مرز و بوم نموده خود را از راه و بىراه به ممالك روم انداخته بود و از ايلات و احشامات و اتباع او احدى را در آن محال ، مجال نبود ، لاجرم حسين خان صورت احوال و همراهى آن بدسگال را با اغوال به معرض عرض عاكفان سدهء سنيهء سلطان بدينگونه رسانيد كه : « هرگا [ ه ] فرمان سلطانى باشد ، در تعاقب آن مدبر مشئوم به ممالك روم روم ، رود و الّا عرصهء اين فضا از لوث وجود مردود سليمان و اتباع بالكليه پاك گشته و اثرى از آن معاندان دين در اين سرزمين نمانده . »
و در جواب بدينگونه اشاره رفت كه :
« هرگاه تا اوان ورود فرمان قضاجريان اثرى از آن ملعون دون در جايى گمان برده و سعى موفور در به دست آوردن آن مردود نموده وجود منحوس او را يكباره به ضرب صمصام و شمشير نصرت ( 206 ب ) فرجام از صفحهء روزگار به تأييد پروردگار ، نيست و نابود كرده باشد ، فبها و الّا به يوسفپاشا حاكم ديار بكر اعلام نمايد كه سليمان بىايمان كه عاصى طرفين و جلالى دولتين است ، از بيم شمشير ظفرتأثير غازيان نصرتنشان خود را در ميان قبايل اكراد و قلل جبال راسخة البنياد ، گمنام و مختفى ساخته و توقف عساكر نصرتمآثر ، زياده بر اين در آن سرزمين كه متعلق به پادشاه ذى جاه روم ؟ ؟ ؟ است ، هر چند كه نظر به دوستى قديم و جديد ، جدايى منظور نباشد ، در نظر مردم ظاهربين كه همواره در مقام فتنهجويى در كميناند ، وضعى ديگر جلوه نموده محتمل است كه برخى از بيهدهگويان ، اين معنى را در لباس التباس جلوه داده انگيز [ هء ] فتنه نمايند . لهذا اين خيرانديش با جنود كواكب نمود ، در جناح مراجعتيم . نهايت ، لايق حال دولتخواهان پادشاه خورشيد كلاه روم نيست كه با آنكه تا حال مكرر از درگاه ذى جاه فرامين مؤكده و خط شريف در باب سياست آن بدسير به تيغ انتقام صادر گرديده اسمعيلپاشا و آن عالىجاه به اين خدمت مأمور گشتند و مردود مذكور جلالىلرى كه عصيان آن طرف از كشتن پادشاه كركوك و تصرف محال زور ، آنچه لازمهء شرارت بود به عمل آورد و پاشا [ يا ] ن آن طرف در اجراى مضامين فرامين ، كمال مساهله و مسامحه ورزيدند تا به حدى كه نرميهاى مساهلات ( 207 آ ) پنبهء گوش انتباه او گرديده پاى جرأت پيش گذاشت و با اولياى دودمان ولايتنشان علم مخالفت افراشت . و پس از آنكه جانبازان آستان آسمانسان به ضرب تيغ انتقام ، بناى ثبات و قرارش را انهدام داده استيصال آن فرارى ديار ادبار را قريب الوقوع ساخته بودند كه 113 اسمعيل پاشا وارد و متعهد گرفتن آن مدبر مكايد گرديده و به تعهد وفا ننموده به بغداد مراجعت نمود . در اين ولا نيز كه ثانيا از تابش ماهچههاى لواى آفتابآساى جنود ظفرورود در بيغولههاى آن حدود خفاش مانند ، بالافشان تاريكشبان گمنامى گرديده باز از آن طرف در تدبير آن تيرهضمير ، كوتاهى شود . و الّا لله الحمد كه به توفيق قادر بىچون